صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

پیوندهای روزانه

آفتابه لگن صد دست...

يكشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ۰۸:۴۴ ق.ظ
قدیم‌ترها که شیر نبوده، برای احترام به مهمان و این که صفِ دست‌شویی راه نیفتد، قبل سفره یک لگن می‌آوردند با یک آفتابه! روی آن هم توری می‌انداختند تا آن تو دیده نشود و طرف راحت‌تر کارش را بکند! رسم بوده که این را بگردانند تا همه دستشان را بشویند. هم یک کار مستحب، هم یک احترام...
یک وقت هایی آدم پا می‌شود یک روز را با هزار آرزو و دقت شروع می‌کند. همه مقدمات را فراهم می‌کند که آن جا مثلا آن طوری نشود. این جا هم بروم. این ور هم یادم باشد این را بگویم. آن ور هم با فلانی جلسه بگذارم. پیامک این موضوع هم بدهم که یادش نرود. سری هم به کتابخانه دانشگاه بزنم و این کتاب را بخوانم، بعدش هم آن سایت را چک کنم و این کار را هم تا شب تحویل بدهم... با هزاری هم سر و صدا و برو و بیا و دم و دستگاه و تشکیلات... .
بعد آخر شب می‌نشیند که خوب... چی شد؟!

۹۳/۰۸/۲۵
محمدحسن گل محمدیان

توکل

نظرات (۲)

۲۵ آبان ۹۳ ، ۰۹:۲۵ خرید خانه در آلانیا

خیلی خوب و عالی بود

خیلی خوب و عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی