صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

آخرین نظرات
  • ۱۲ خرداد ۹۸، ۱۹:۳۷ - مهدی . ح
    احسنت
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب با موضوع «تدبر» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

مجموعه‌های فرهنگی ایمانی انقلابی، غالباً برای حل مشکلات نظام و حفره‌های آن شروع و ادامه می‌یابند.

ولی آفت بزرگ این مجموعه‌ها سوار شدن روی سیستم خود و دست‌ها را طوری حائل کردن است که کسی تقلب نکند یا کسی مشابه‌کاری نکند یا کسی کنار ما در نیاید. یعنی کسی با کسی کار نمی‌کند مگر اندازه‌ی خودش یا بزرگ‌تر از خودش باشد. یا رابطه‌ای وجود داشته باشد.

 

این یک آسیب بزرگ ماست. شاید به هم‌دیگر اعتماد نداریم. این هست.

شاید فرد دیگری را لایق این نمی‌دانیم که درباره‌ی نظام کار به خصوصی انجام بدهد! این خیلی خطرناک است.

 

در هر صورت با این که تعدّد مجموعه‌ها با توجه به تعدد مخاطب صرفاً مسئله‌ی بدی شاید نباشد.

ولی این که مجموعه‌های مؤمن در ارتباط‌ها و پروتوکل‌های ارتباطی با هم، بسیار سخت‌ارتباط هستند؛ و به این راحتی دو مجموعه با هم بر کاری متفق نمی‌شوند این بسیار امر سخت و ناگواری است.

# از خودمان شروع کنیم

# امروز

# تشکیلات

# تمدن سازی

۱ ۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۱:۰۵
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی حضرت عمار یاسر سلام الله علیه، در جنگ صفین در صف امام علی علیه السلام، شرکت کرد عده‌ای دودل شدند. چرا که از پیامبر عظیم الشأن اسلام، روایتی در اقطار اسلامی پیچیده بود که عمار را گروهی ستمگر و باغی می‌کُشند.

و وقتی ایشان شهید شدند؛ لشگر امویان دچار به هم‌ریختگی شد و فهمیدند که گروه ستمگر هستند. یعنی همان گروهی که قبل از اسلام هم مقابل اسلام تا لحظات آخر به خود تردید راه نداده بود، آن روز در لباس اسلام مقابل اسلام ایستاده بود.

وقتی خبر به معاویه رسید، عمروعاص (علیهما لعنة‌الله و ملائکته و الناس اجمعین) گفت که ما نکشتیم بلکه کسی کشت که او را به مصاف با ما آورده است!!!

***

یک تئوری وجود دارد که از فرعون به ارث رسیده است که «ملت را نفهم و حیوانی چهار پا فرض کن تا تو را اطاعت کنند».

***

امروز داریم می‌بینیم که آقایان در لباس مسلمانی و تئوری‌سازی‌های علمی و دست‌وپازدن‌هایی برای پیشبرد اهدافی، می‌گویند که اسامی شهید را باید از روی تابلوها برداریم. نکته‌ی جالب ماجرا این‌جاست که خیلی هم جدی و با اعتماد به نفس می‌گویند تا مردم را در «یاد شهدا» دچار شبهه و ذهنیت‌های غبارآلود کنند. تا در این مسیر به خیال خودشان، دچار تعلل و تشکیک شوند.

 

گاهی رنج و زحمت زنده‌نگه‌داشتن خونِ شهید از خود شهادت کمتر نیست.

نیتمان را صاف کنیم.

 

+

# شهید

۰ ۲۶ شهریور ۹۸ ، ۱۸:۱۲
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

یاأیها النبی

حرض المؤمنین علی القتال

إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین

و إن یکن منکم مائة یغلبوا ألفا من الذین کفروا

بأنهم قوم لا یفقهون

 

سؤالی که به وجود می‌آید این است که درباره‌ی قیام توابین، چرا این آیه جاری نشد و غالب نشدند.

با این که همه شهید شدند با این حال در جریان عاشورا حرکتی را در تاریخ جاری نساختند؟

نکاتی به ذهن می‌رسد که خود را به خدا پناه می‌دهیم.

 

از شرایطی که از آیه‌ی بالا می‌توان استخراج کرد یکی نفهمیدن کفار است. و در مقابل فقه مؤمنان.

صددرصد نباید به دنبال دنیا در برابر آخرت بود.

بلکه آخرت از میان دنیا می‌گذرد.

و امر مولا گاهی از میان برخی از امور دنیایی می‌گذرد.

یکی از این‌ها امکان در ارض است. اگر امکان در زمین نباشد چگونه می‌توان دین را و حدود الهی را اقامه نمود.

بلکه امکان در ارض هم تابع شرایط است.

یعنی گاهی وظیفه رفتن به سمت تشکیل حکومت در کوتاه مدت است. گاهی شرایط نیست و حرکت در میان‌مدت و بلندمدت طراحی می‌شود. و مبارزه‌ی حاد تشکیلاتی جهت امری مشخص یا پنهان در دستور کار قرار می‌گیرد.

هم‌چنین، بازی‌نخوردن و در زمین دشمن بازی نکردن است. دیدن این که چه اتفاقی دارد در صحنه می‌افتد و تصمیم درست.

این‌ها باید به یک فهم زنده کمک کند. فهمی که در عمل خودش را نشان بدهد.

 

در زمان امام حسن علیه السلام، به تعبیر حضرت آیت الله خامنه‌ای، امام حسن علیه السلام حکومت را به نهضت تبدیل کردند. یعنی یک بازگشت تاکتیکی. برای این که اگر ادامه می‌دادند، با وجود شدت نفاق بنی امیه همه‌ی مؤمنین در هم کوبیده می‌شدند. و پناه بر خدا یاران صادق و مصدق از میان می‌رفتند طوری که قابلیت ادامه‌ی حیات اسلام از بین می‌رفت.

به همین دلیل به دلیل قلت یاران فهمیده و صبور بر امور صعب، این امر دائر بر این اقدام شد.

 

در زمان امام حسین علیه السلام نیز همان امر 10 سال دیگر ادامه پیدا کرد. تا این که نفاق و دورویی بنی امیه به کفر عملی و آشکار تبدیل شد. و مسیر حکومت به سمت فسق علنی و حاکم و امام کفر ظاهر رفت. در این صورت برنامه‌ی امام نیز تغییر نمود. و با نامه‌ی کوفیان، حرکت به سمت امر به معروف و نهی از منکر با جمعیتی بیشتر و بزرگ‌تر ادامه یافت. تا این که می‌توانست به یک حاکمیت بزرگ شیعی تبدیل شود.

اما می‌بینیم که خوف و ترس و هم‌چنین عدم درک درست مسائل، همچون عدم اطاعت از فرستاده‌ی امام جاری است.

***

دوم این که آیا قیام توابین به امر امام زمان (علیه السلام) بود؟

یعنی در ادامه‌ی یک تحریض و تشویقی بود که به شأن پیامبر متصل است؟

شاید ما درک دقیقی نداریم از این موضوع که اگر یک حرکت به امام متصل بشود چه اثر بزرگی پیدا می‌کند. چقدر در رسیدن سریع می‌شود.

اما اگر از غیر مجرا جلو برود، بسیار هزینه می‌شود و به نتیجه کمتری خواهد رسید.

 

هما امامان قاما او قعدا

دو امام همام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام امام هستند چه بنشینند و چه بایستند. چه امر به جنگ داشته باشند و چه نداشته باشند.

همه‌ی شکست‌های غیر ماندگار و غیر حرکت‌آفرین شیعه در دوران تاریخ، از عدم هماهنگی و رابطه‌ی صحیح امّت با امام نشأت می‌گیرد. یعنی اگر بخش مشخصی از سپاه امام حسن علیه السلام مرزبندی‌ها را درست درک می‌کردند دیگر امام مجبور به عقب نشینی تاکتیکی هم نمی‌شدند. ولی خوب مجبور شدند تا اسلام سالم بماند.

در زمان امام حسین علیه السلام نیز دوباره این اتفاق افتاد. پناه بر خدا آن وضع پیش آمد.

اما بعد از ایشان، امام علی بن الحسین علیه السلام، امام هستند. ایشان شأن هدایتی دارند. باید توابین (و هر جریان دیگری در هر زمان از تاریخ) می‌دیدند امر جهادشان به امام حاضر متصل می‌شود یا خیر.

 

در این صورت ممکن است ایشان بفرمایند که نکنید. ممکن است به طریقی از مجرای وکالت بفرمایند. ممکن است بفرمایند به فرد دیگری چون مختار بپیوندید. و یا این که به طریقی امر را حل بفرمایند.

***

در این حالت، معنای صبر نیز خودش را نشان خواهد داد. صبر بر امر کاری است که بسیار سخت است.

چگونه می‌توان بدون نگاه رحیمانه ایشان صبر کرد. سیل، شیعه را بدون این نگاه رحیمانه می‌برد. صبر ما هم از ایشان است که دلمان می‌خواهد.

***

در اتصال است که یک حرکت ساده برای مثال یک نماز جماعت رابطه‌ی چندبرابری می‌یابد. یا یک زمان مشخص، رابطه‌ای چندهزار برابری در مسیر رشد و تزکیه (فردی و جمعی) هموار می‌کند.

 

خداوند اجر همگی ما را از مصیبت امام حسین علیه السلام بزرگ گرداند.

# تجربه تاریخی

# جامعه سازی

۰ ۲۰ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۵۲
صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
تصور ما از منافقین به کسانی محدود شده است که تفنگ به دست گرفته‌اند و با یهود و سعودی آشکارا دست می‌دهند. در کشور راه می‌روند و چندهزار نفر از مردم مسلمان را فقط به علت این که مسلمان هستند، شهید می‌کنند!

در صورتی که زمانی بود که از اسلام تا حدی اسم و ظواهرش را استفاده می‌کردند تا نظر مردم را جلب کنند ولی تفکرات الحادی مارکسیستی را ترویج می‌کردند. و در این میان عده‌ای را با شعارهای فریبنده با خود همراه می‌کردند.

به همین دلیل، در این زمان که رفتارهای مزوّرانه‌ی آن‌ها با دقت قابل تشخیص است ولی بر عموم جوان‌ها و مردم روشن نیست، مصداق منافقین هستند.

ولی وقتی کسی صف را جدا می‌کند و برای همه روشن است که او چه مسیر مشخصی را علیه مردم دارد پیگیری می‌کند دیگر اسم او منافق نیست! آدم کشی و هفت‌تیر کشی او مسلم است؛ این زمان «همه می‌فهمند» که این‌ها مفسدین فی الارض هستند!

منافقین به معنای اتم و اکمل خود، عواملی هستند که وقتی می‌گویند ایمان بیاورید؛ مؤمنین را سفیه و بی‌عقل و یا بی‌شناسنامه می‌نامند و با کفار سر دوستی دارند. در علن نام رسول الله از دهان ایشان نمی‌افتد ولی دروغ می‌گویند. می‌گویند ما با شما هستیم و داریم اصلاح می‌کنیم ولی در واقع دارند افساد می‌کنند.

منافقین کسانی نیستند که ظاهر را هم رعایت نمی‌کنند و خارج از حاکمیت اسلامی هستند.
بلکه منافقین در داخل حاکمیت اسلامی معنا پیدا می‌کنند.
یعنی داخل مردم، ظاهر قابل توجهی دارند. اسم امام را می‌آورند ولی با امام حرکت نمی‌کنند. و عمده‌ی مردم متوجه تفاوت آن‌ها با جریان حق نمی‌شوند.

کسانی که تفنگ را به شکل آشکار به دست می‌گیرند و شمشیر از رو می‌بندند؛ مرزهای نفاق را گذرانده‌اند و صف خود را جدا کرده‌اند؛ مشاقه‌کننده یا فاسق هستند.

***
در پیشانی سوره‌ی مبارکه‌ی منافقون که خداوند، خطر منافقان را گوشزد و راه و روش آن‌ها را معرفی می‌کند، نشانه‌ی اولیه‌ی منافقان را انتساب خود به رسول خدا و اظهار ولایت نسبت به مقام عظمی رسول خدا می‌داند! در حالی که در همان آیه‌ی ابتدایی خدا شهادت می‌دهد که این‌ها دروغ می‌گویند!

کم هستند کسانی که بتوانند مانند رسول خدا به نعمت الهی، از روی لحن افراد، حقیقت جریانی آن‌ها را بشناسند. پس نشانه‌های این افراد چیست؟ این‌ها نشانه‌های عملی دارند.

و آن «اظهار ولایت به خود رسول خدا و اظهار دشمنی عملی نسبت به مؤمنین ایشان، که شئون رسول الله هستند» است.
در واقع چون نمی‌توانند خود ولایت را بزنند اطرافیان و مؤمنین به ایشان را می‌زنند.

یکی از کارهایی که منافقین در گفت‌وگوهای میان خودشان به آن امر می‌کنند، امر به بازتنظیم روابط اقتصادیِ تیم یا باند خودشان با نظام است؛ می‌گویند به افرادی که اطراف رسول الهی هستند و به محوریت او قوام یافته‌اند، کمک نکنید؛ پول خود را به سمت نیازهای جدّی و واقعی آن‌ها سرریز نکنید. و اگر می‌کنید رشته‌ی کار طوری باشد که با عزت‌ها سر کار باشند نه ذلیلان و این افرادی که سفیه هستند!
کاری کنید که به آن‌ها فشار بیاید تا پراکنده شوند.
کسانی که ولایت‌مدار هستند باید آسیب ببینند.
در دیدارهای آشکار، اظهار دوستی با ولایت می‌کنند ولی در عمل به تبعیّت‌کنندگان ایشان ضربه می‌زنند. این روی واقعی آن‌هاست.

مصداقی از این عنوان کلی، حرکت آگاهانه‌ی جریانی آن جریان برای خودتحریمی است. تلاش برای خود تحریمی، در حالی که خود آن جریان، شریان‌های حسّاس اقتصادی را به دست گرفته‌اند. این حکم‌های غیرعقلانی برای پیوستن به دامان اروپایی‌ها تنها برای این که در دامان اروپایی‌ها باشیم، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

چیزهایی شبیه این که بیایید برویم ذیل این طرح یا آن طرح، تا اقتصاد بهتری داشته باشیم! چه اشکالی دارد؟ بیایید شفاف کنیم. بیایید اقتصاد خودمان را و حساب تک تک افراد و نهادهای خودمان را در سامانه‌های این‌ها قرار دهیم تا به ما نگاهی کنند.
این چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ این با اظهار ولایت‌مداری می‌سازد؟

در حالی که الان مبادلات اقتصادی خود را در حوزه‌ی غذا و دارو با همه‌ی کشورها و حتی صنایع مختلف داریم. نفت را هم که داریم می‌فروشیم و در این کار آبدیده هستیم. پس مشکل چیست؟ باید با کدخدا ببندیم؟! به قول کسانی با کسانی که بدون دستور کدخدا کاری نمی‌کنند، ببندیم؟!

پس چرا حرف و عمل ایشان فرق دارد؟ چرا امروز وقتی امریکایی‌ها ثابت کردند که استدلال‌های آن‌ها غلط بوده و امریکا قابل اعتماد نیست؟ دوباره روی اروپایی‌ها تأکید می‌کنند؟

باید از خودمان بپرسیم، آیا ادعای «قبول هزینه - یا بخوانید خودترحیمی - برای اقتصاد بهتر» راست است؟
اگر راست باشد؛ همان‌طور که در مسئله‌ی هسته‌ای ابتدای دهه‌ی 80 چند سال به صورت داوطلبانه و از سال 92-97 یعنی چهار پنج‌سال، اقتصاد را به این موضوع گره‌زدند. هسته‌ای را به سمت خودترحیمی داوطلبانه بردند.
همان‌طور که آن زمان در بیان رهبر جامعه مشخص بود که هیچ عایدی نخواهد داشت؛ هیچ چیزی عاید نشد. تقریبا هیچ. و الان هم مشخص شده است که هیچ چیزی عاید ایران نشده است و حتی اروپایی‌ها هم یازده تعهد خود را عمل نکرده‌اند. جز خسارتی محض نبوده است؛ چرا که طرف نه تنها همه‌ی تحریم‌ها را - آن‌چنان که ادعا می‌شد و وعده داده می‌شد - برنداشته بلکه تحریم‌های جدید هم می‌گذارد! اگر راست باشد، این همه تضاد و تناقض به وجود خواهد آمد. مگر این که منطق را هم کنار بگذاریم.

غرض این که رفتن به سمت خودتحریمی راهی است که همه‌ی حرکت‌ها و فعالیت‌های مجاهدانه‌ی اقتصادیِ نهادهای نظام را برای دشمن آشکار می‌کند. و راه را برای تفسیر و تأویل نسبت به این که شما دارید از تروریست‌ها (با تعریف خودشان «1») حمایت می‌کنید؛ باز می‌کند. که یا نهادهای مربوط را تحریم می‌کنید یا این که نهادهای دیگر شما را تحریم می‌کنیم. این چه چیزی جز منع جریان‌های حیاتی جامعه دارد؟

در حالی که نه می‌توانیم از حمایت از مظلوم علیه ظالم چشم‌پوشی کنیم.
و نه می‌توانیم از نهادهایی که بیشترین خدمت را در این سال‌ها به انقلاب کرده‌اند و زندگی مردم را راحت کرده‌اند چشم‌پوشی کنیم.

این فرآیند، فرآیند منع جریان‌های اقتصادی به سمت مؤمنین است.

استدلال‌ها مشابه است و مسائل، چه در قرآن و چه در میدان، روشن شده است.

و چه بهتر که وقتی در آخر دچار ابهام می‌شویم؛ به ابتدای آن نظر کنیم.


پاورقی:
1) هم‌چون حزب الله لبنان! یا اساتید دانشگاهی که برای ساخت تجهیزات دفاعی مثل موشک در کشور فعالیت می‌کنند.

# تجربه تاریخی

# شناخت

۰ ۳۰ تیر ۹۸ ، ۱۰:۴۰
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

برای این که رشد کنیم، باید واقعاً «کفر به طاغوت» پیدا کنیم.

این کفر در مقابل ایمان قرار دارد.

ایمان از امن می‌آید. یعنی حالتی که امن‌یابی ما از آن سمت و ناحیه صورت می‌گیرد.

این ادعا نسبت به ایمان آیا با وقتی که برای حل مشکلاتمان به طاغوت پناهنده می‌شویم، سازگار است؟

آقا ما شب راحت خوابمان می‌برد وقتی این‌ها زندگی را برایمان ساخته‌اند!


ما چه زمانی دل‌آرام می‌شویم؟

این دل‌ربایی و آرامش چه زمانی شکل می‌گیرد؟

وقتی که افراد «ایمان می‌آورند به خدا».


این رشته‌ی اتصال بسیار محکم و استوار، از همه‌ی اتصال‌ها محکم و استوارتر است.

این دیگر گسستی ندارد.

۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۵۸
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمت پیامبر برای همه‌ی عالم اراده شده است.

اما پیامبر از بین مسلمانان تنها برای کسانی که مؤمن هستند، رحمت است.

و برای کسانی که منافق هستند و هر روز به طعنه و کنایه‌ای ظاهر می‌شوند؛ نه تنها نار جهنم را انذار می‌دهد بلکه خط و ربط آن‌ها را نیز برملا می‌کند؛ چیزی که بشدت از آن خوف دارند و حتی از ترس شنیدن، انگشتان خود را در گوش خود فرو می‌کنند.

مرحله‌ی بعد از برملا کردن، بصیرت عمومی و امتداد آن به عرصه‌ی جامعه است که باید توسط مؤمنین اتفاق بیفتد؛ همچون عمار و هم‌چون یاران دیگر که در اطراف و اکناف عالم این مجاهدت‌ها را داشتند؛ چیزی که در زمان حاکمیت امام علی علیه السلام می‌توان جست‌وجو کرد.

و نیز برای کسانی از این افراد که برای گمراهی و به آتش‌کشیدن دنیا و نیز آخرت مؤمنین، مقابل رسول، صف‌بندی می‌کنند؛ بد عاقبتی را تنظیم کرده است.


+ چقدر گره‌گشا هستیم؟

۰ ۳۰ فروردين ۹۸ ، ۰۷:۰۹
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی ایمان در ایران جریان دارد هیچ قدرتی نمی‌تواند به این ملّت آسیب بزند و بلکه هیچ کسی توانایی تغییر حرکت او را نخواهد داشت.


عده‌ای از مستکبرین برای خود، در داخل و خارج هم قسم شده‌اند، که توانی که از ایمان نشأت می‌گیرد؛ با تحریفِ معنای ایمان از یک کشور مؤمن بگیرند.

یعنی ایمانی برایمان بسازند که با همه چیز جمع بشود.


ایمانی دروغین که محورهایش تغییر یافته است.

ایمانی که کار شیطانی می‌کند ولی خودش را حق می‌داند!

ایمانی که به شیطان نزدیک می‌شود ولی مشکلی حس نمی‌کند.

ایمانی که امان ندارد. امام نداشته باشد.


محوریت طراحی و عملیات این نقشه کسانی هستند که با هدف دشمنی و سرپیچی رسول در جلسات مخفیانه شب می‌کنند.

و با اجرای فعالیت‌های ناراحت‌کننده برای مؤمنین ظاهر می‌شوند.


به ساختار استکباری نزدیک می‌شوند و با آن‌ها مرز مشترک و برنامه‌ی مشترک تعریف می‌کنند.

در حالی که می‌دانند قسم دروغ می‌خورند.

و با قسم‌های پی‌درپی برای خود سپری می‌سازند تا مردم را از راه خدا دور کنند.


ولی بدون توجه به این که ایمان با یک سری چیزها جمع نمی‌شود و آن‌ها را پس می‌زند.

***

ایمان با یک سری چیزها جمع نمی‌شود و آن‌ها را پس می‌زند.

ایمان به خدا و روزی که بعدتر است، با اظهار دوستی و همکاری با این افراد جمع نمی‌شود. این مسئله‌ای جدی است.

اگر چنین اتفاقی بیفتد غلبه قطعی است.

# امروز

۰ ۱۳ اسفند ۹۷ ، ۲۲:۵۸
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن در سوره‌ای که پر از حضور افراد دو وجه و بازیگرانِ تخریبی در شرایط حساس جامعه هستند؛ از زنان پیامبر می‌خواهد که به عصر جاهلیت اولی باز نگردند. کارهایی را انجام ندهند. و در مقابل کارهایی را انجام دهند. آن‌چه از آیات خدا و حکمت تلاوت می‌شود در خانه‌هایشان ذکر کنند و بخوانند.


یک راهبرد بزرگ مادران، خواندن آیات قرآن است.

آیا خانه‌های ما نورانی است؟

# امروز

# جاهلیت

۰ ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۳۷
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

حالا که بحث آموزش‌های نوین و تحول آموزش و پرورش روی بورس است.

بگذار حداقل چند سؤال بپرسیم!


آیا آموزش و پرورش با انبوهه‌ای از ابزارها و تیم‌های به نوعی تکنولوژیک درست می‌شود؟

آیا آموزش و پرورش در قرن 21ام به عنوان نمادی از تکنیک و ابزارزدگی، تربیت بهتری را نسبت به هزار سال قبل رقم زده است؟

آیا بزرگ‌ترین افراد رشدیافته در عصر معاصر یعنی امام خمینی ره و حضرت آیت الله خامنه‌ای و اساتید بنام و بزرگی مانند علامه طباطبایی و آیت الله بهجت، با این انبوهه‌ای از ابزارها رشد کردند؟

به چه بیندیشیم؟!

شاخصه‌ی رشد چیست؟!


نوشت:

کنار گذاشتن همه‌ی این ابزارها که به وضوح درست نیست.

اما به نظر آموزش و پرورش با تکنیک‌زدگی، ابزارزدگی و تکنولوژی آموزشی‌زدگی و نظام‌های حاکم بر این‌ها درست نمی‌شود!

نظر شما چیست؟

# تربیت

# دانشگاه

# مدرسه

۴ ۲۳ بهمن ۹۷ ، ۱۵:۰۳
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش بزرگی از ایرادِ تعاریفِ غیر اصیل غربی، «تغییرِ جهتِ اعمال در همان بدو تعریف» است.


با تغییر هدف، اعمال نیز منحرف می‌شوند.

در این صورت، وقتی به مقصد می‌رسید؛ متوجه می‌شوید عملی انجام نداده‌اید! وقت گذاشته‌اید و خرج کرده‌اید؛ اما آنی که باید نشد.

چون عمل به مقصدی که باید می‌رسید نرسیده است!

چون منحرف شده است.

***

این تغییر در هدف، عمدتا به شکل ضمنی و نتایج خودش را نشان می‌دهد. وقتی شما پیش‌فرض‌های اولیه را به راحتی می‌پذیرید یا به آن دقت نمی‌کنید. زمانی می‌رسد که باید نتایج را بپذیرید.


گاهی به شکل واضح می‌شنوید که گفته می‌شود راه برون‌رفت از مشکلات چشم دوختن به بیگانگان است. در این که (در برهه‌ای از زمان که ساختار کلی حاکم، نظام سلطه، استعماری و به شکل برده‌داری است) آیا این راه، راه برون‌رفت از مشکلات است یا راه افزودن مشکلات، سخنی به میان نمی‌آوریم.

معنای این جمله یعنی بی‌توجه به این که طرف دشمن خداست و یا دشمن شما، راه حل خارج از مرزهاست. آن‌ها باید بیایند داخل مرزها و به استعمار و آبادانی بپردازند.

ولی اگر بخواهید دقیق این جمله را تحلیل کنید؛ این جمله به جملات پیشینی وابسته است.

این پیش‌فرض‌های اولیه می‌توانند به شکل زیر باشند:

  • تا کنون کسی نتوانسته است بدون وابستگی به غرب به جایی برسد.
  • این که ایرانی نمی‌تواند.
  • بیگانگان هر جا رفته‌اند آن‌جا را آباد کرده‌اند.
  • این‌جا هم بیایند آباد می‌کنند.
  • رابطه‌ی بیگانگان با هر کشوری مانند دوست است.
  • امروز جز ارتباط راه دیگری نداریم. پس باید با چندکشور اروپایی و امریکا ارتباط برقرار کنیم!
  • پارامترهای رشد اقتصادی غربی مشخص است. در صورتی پیشرفت می‌کنیم که به آن‌ها برسیم!
  • ما تکنولوژی پیشرفته نداریم. پس باید برویم سرمایه‌گذاری بیاوریم.
ولی می‌بینید سال‌هاست که افرادی منتظر غرب هستند ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد! چرا که راه حل اقتصاد راه حل درونی است. منابع و توانمندی‌هایش را نیز در اختیار داریم. راه‌ها هم که مشخص است.
***

گاهی به شکل دیگر می‌شنوید که گفته می‌شود؛ در تولیدات هنری، تنها باید وجه هنری آن را بررسی کرد و مورد قضاوت قرار داد!


این کمی از قبلی پیچیده‌تر است.

یعنی اگر امر دایر بشود که از فیلم حرفی مخالف احکام اسلام بیرون بیاید؛ اگر چند تکنیک رعایت شده باشد قابل قبول است.

با این دید حتی اگر توهین به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در فیلم باشد؛ اگر خوب گفته باشد قابل قبول است!


هیئت داوران فقط به هنر پایبندند! این معنا دارد. این حرف نتایج خاصی دارد. این، تعاریفی را قبل از خود یا در ضمن خود فرض‌کرده است.

مانند این که:

  • فضائل انسانی و قصد هدایت‌گری در تعریف هنر داخل نیست!
  • معیار زیبایی تنها رعایت اصول تکنیکی است. حتی اگر درون فیلم بی‌بند و باری و فحشا باشد!
  • ما نسبت به هدایتگری و تزکیه‌ی جامعه مسئولیتی نداریم.
آیا واقعا این گونه است؟!
حتی بعضی اوقات پا از این مسائل نیز فراتر گذاشته می‌شود. و سراغ تغییر تعاریف دیگر می‌روند و بدون علم یا با علم به آن‌ها متعرض می‌شوند تا تعاریف را با نتایج سازگار کنند!!!

ولی در واقع این تعریف از هنر، نیز دوگانه است. برای تولیدات و فیلم‌های خلاف اسلام و مسیر دین، خوب کار می‌کند و آن‌ها را وارد عرصه‌های جهانی هم می‌کند. ولی وقتی فیلم‌هایی خوش‌ساخت دینی یا انقلابی به وجود می‌آیند هیئت داوران آن‌ها را اصلا هنری نمی‌دانند! و در فضای عمومی هم سعی می‌کنند درباره‌اش هم صحبت نکنند و آن را تقویت نکنند!


هنر برای هنر شعاری است که گرچه در ظاهر خیلی فانتزی، دلربا و دل‌فریب است؛ ولی تعریف‌ها و نتایجی را با خود بار می‌کند. اگر نگوییم ابزاری است برای هَدمِ فرهنگ‌های متضاد با اصول و ارزش‌های فرهنگ مهاجم غربی.

***

بعضی از این تغییر در هدف‌ها، خیلی زیربنایی است و وقتی خودش را نشان می‌دهد که همه نشانه‌هایش رو بیاید و همه با روبنای آن مواجه بشوند.

مثل اصولی که زیربنای یک سازمان و کار را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

برای مثال وقتی هدف یک مجموعه یا سازمان، افرایش سود به معنای (پول/اعتبار/جاه/سرمایه‌ی‌اجتماعی) معرفی می‌شود و در صدر اساس‌نامه می‌آید1 و هیچ قاعده‌ی بالادستی یا پایین‌دستی، آن را حد نمی‌زند.


برای دقت بیشتر این‌جا هم باید ذره‌بین بگذاریم که چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه تعاریف، پیش‌فرض‌هایی به شکل ضمنی درنظر گرفته شده است:

  • افزایش سود، تنها مسئله‌ای است که ما دنبال آن هستیم.
  • سود آخرتی مدنظر نیست! (یعنی اگر کاری وظیفه‌ی شرعی و قانونی ما باشد؛ سود ندارد. در نتیجه دلیلی ندارد سازمان به آن بپردازد!)
  • مأموریت ما خلق سود است!
  • سود هم به معنای چیزی است که قابل تبدیل به پول باشد! (مثلا ارزش‌های دفاع مقدس و ثروت ملی شهیدان از این جهت مهم است که پول می‌آورد.)
  • در فرآیند یک سازمان اگر چیزی سودزا باشد؛ اشکالی ندارد که به آن بپردازیم. (حتی اگر در تبلیغات از جنس زن به شکل کالا استفاده کنیم. مثلا در بانک‌ها لازم نیست فعالیت‌های تولیدی را تقویت کنیم. چون پرزحمت است و )
  • بین دو فعالیت که سود بیشتر و زحمت کمتری دارد و فعالیتی که سود کمتر و زحمت بیشتری دارد؛ به نظر شما کدام بهتر است؟
  • سرمایه‌ی اجتماعی مهم است چون می‌توان با آن پول بیشتری به دست آورد.
  • لذا ما مسئولیت اجتماعی داریم.
  • اصلا ما طرفدار محیط زیست، کارهای مددکاری، فعالیت حول کودکان کار، آموزش و پرورش و استعدادیابی در ورزش و ... هستیم!
در این صورت می‌بینید که شرکت‌هایی به وجود می‌آیند که ذره‌ای برایشان دین و ایمان مهم نیست. اصلا مسئله نیست که مهم باشد.

برای شرکت‌های کوچک‌تر کم‌تر بعد اجتماعی پیدا می‌کند. بیشتر تبعات از جنس تغییر آرمان‌های ساختاری و مادی‌شدن و سوداگر شدن است.

ولی برای شرکت‌های بزرگ و چند ملیتی کمی حرف فرق می‌کند.
اگر کسی بگوید، دارید فساد می‌کنید، می‌گویند ما داریم اصلاح می‌کنیم، ببینید فلان مسئولیت اجتماعی را داریم!
ببینید، ورزش، محیط زیست، کیفیت خورد و خوراک مردم ایران، فعالیت‌های بشر دوستانه، مدارس و کودکان کار و ... برایمان اهمیت دارد.


تبعات اخلاقی و رفتاری این تعاریف خیلی دهشتناک است. چیزی است که داریم می‌بینیم. این بلاها عمومی است:

  • حذف دیگران به هر قیمتی و بی هیچ قیدی، اگر اقتضا کند؛ جزء واقعیت‌های کسب‌وکار است.
  • سیطره‌ی تام و تمام بر بازار، بنا بر مسائل بالا اگر شدنی باشد؛ واجب است!
  • مسئله‌ی دیگر، قیمت‌گذاری در زمان سیطره است! (مسائلی که چند بار در این سال‌ها تجربه کرده‌ایم؛ قیمت‌ها تا زمانی که همه آلوده‌نشده‌اند پایین است؛ پایین به شکل مشهودی زیرقیمت‌های بازار. ولی به مجرد این که اکثر قریب به اتفاق مخاطبین جذب شدند؛ فرآیند معکوس می‌شود!
  • ترویج بی‌بندوباری و فساد اگر منجر به سود بیش‌تر بشود جا دارد! (برای این می‌توانید برخی سایت‌های تبلیغ پوشاک را در ذهن خود مرور بفرمایید)
تمامی این مسائل در صورتی است که قصد و هدف ثانوی برای شرکت‌ها در نظر نگیریم.
یعنی «فقط تأثیرات تعاریف را در اعمال بررسی کنیم».

***

فرهنگ غرب به صورت پنهان و آشکار «نفسانیت‌مداری» و «ترجیح دنیا بر آخرت» را، در موضوعات دَرج می‌کنند.
چیزی که در همه‌ی مثال‌های بالا می‌توان به شکل ریز و دقیق دنبال کرد.

همان طور که «ترجیح دنیا بر آخرت» داریم؛ «ترجیح آخرت به دنیا» هم داریم.

ما دنبال اولی هستیم یا دومی؟
شایسته نیست در تعاریف به شکل دقیق‌تری توجه کنیم؟!


1- در صدر اولویت‌ها

2- در قرآن کریم به تعاریفی که دو جبهه‌ی حق و باطل طراحی می‌کنند می‌شود دقت کرد.

3- بعضی جاها پشت سر هم به شکل ردیف «بل» یا «کلا» می‌آید. این مسیر دارد از لایه‌های مختلف بهانه‌ها و باورهای مخاطبین پرده‌برداری می‌کند.

# فرهنگ غرب

# فرهنگ‌سازی پنهان

۰ ۱۷ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۰۴
صلوات