صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

پیوندهای روزانه

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ» ثبت شده است

کنار خیابان بود. در آفتاب ایستاده‌بودم. دست چپم را گرفته بودم کنار صورتم طوری که بتوانم صفحه همراهم را ببینم و چیزی بنویسم.

در همین حال بودم که یکی از کنار دستم آمد و دست گذاشت روی شانه‌ام. آرام از صفحه همراه سرم را بلند کردم و به او نگاهی کردم. خودش خنده‌اش گرفته بود و لبخند می‌زد، کمی جا خورده بود، همان جوری گفت: «معذرت می‌خوام. فکر کردم سیگار دستته.»

احتمالا می‌خواست بگوید: «داداش، سیگار روزه را باطل می‌کند.» یا «این جا که جای سیگار کشیدن نیست. ماه رمضان حرمت دارد. حرمتش را حفظ کن!»

التماس دعایی گفتم و با خنده‌ای بر لب دور شدم.

خیلی خوشم آمد که یکی می‌خواست به من این جوری تذکر بدهد.

# امر به معروف و نهی از منکر

# سبک زندگی

# غیرت

# فرهنگ

۱ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۵
محمدحسن گل محمدیان

رابط ساختمان تماس گرفت و گفت: «اگر نمی‌توانی بیایی، بگویم دیگری بیاید.»

این خانم هم انگار افتاده به التماس که: «نه... بچه‌هام مدرسه‌ای هستند و پول لازم دارم. دنبال کار هستم. اگر بشود فردا بیایم.»

رابط آمد و به من گفت: «ببین وضعیت این جوری است... برای این که صدای همسایه‌ها در نیاید، این جارو و خاک‌انداز را بردار و آن کپه خاکی را که در راهرو و حیاط جمع شده بریز داخل پلاستیک تا ایشان هم فردا بیاید.»

امروز آمد و نظافت ساختمان را انجام داد؛ پول زیادی هم نگرفت، اتفاقا خیلی هم کم.

+ از دیروز این هواداری و خیرخواهی مرا به خود مشغول کرده است!

# فرهنگ

۱ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۱
محمدحسن گل محمدیان

سلام
فلانی، امشب «فراهمایی1 صوتی»2 بذاریم؟!

سلام
جایی هستم!
دست و بالم کثیف، امشب نمی‌تونم!

1. Conference
2. به نظر می‌رسد «هم‌سُخنی» معادل دیگر این عبارت است!

پانوشت: دیشب پریشب بود؛ یکی توی تلویزیون، وسط یک فیلم خارجکی گفت «باشه، بهت پیامک می‌زنم!»
خیلی جالب بود! اصلا هم احساس تابلو بودن دست نمی‌داد!
اولش را یادم می‌آید چقدر کل‌انجار می‌رفتیم با خودمان... کم‌کَمَک طبیعی و دوست‌داشتنی شد!

# فرهنگ

# پارسی

۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۴۵
محمدحسن گل محمدیان

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، گرفتار روزمرگی نشود؟ تکراری نشود؟

-  چه کنیم تا آزاداندیشی، به مسائل فرعی و حاشیه‌ای گرفتار نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، گرفتار مزربندی‌ها و جناح‌بندی‌هایِ مُفت سیاسی نشود؟!

-  چه کنیم تا آزاداندیشی، در میان هیاهوی یک سری بدبختِ غرقِ در سیاسی‌کاری گم نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، با قالبی لخت و یک‌نواخت و عاری از هر گونه زیبایی و هنر، ملازم نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، محملی برای کشف حقیقت باشد نه محملی برای کینه‌ورزی و آتش‌افروزی‌های بی‌فایده؟

-  چه کنیم تا در آزاداندیشی، بعد از یک ساعت داد و بیداد و بحث جدی بتوانیم با همدیگر بخندیم و از همدیگر دل‌گیر نشویم؟

-  چه کنیم تا در آزاداندیشی، اخلاقِ اسلامی رعایت شود؟ حریم‌ها حفظ شود؟ بداخلاقی‌ها تشدید نشود؟

+ چه کنیم دانشجو بتواند پنج دقیقه حوصله کند و خودش را در جریان این موضوعات قرار دهد؟!

چه کنیم...


+ چه کنیم برای «شرط لازمِ برون رفت از همه نابه‌سامانی‌های اجتماعی، فرهنگی و فکری» در «حوزه‌ها و دانشگاه‌ها»؟!

# آزاداندیشی

# دانشجو

# دانشگاه

# فرهنگ

۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۱۹
محمدحسن گل محمدیان

Circle the word or phrase that does not belong in each group.

...

a) progressive               b) traditional               c) timid               d) non-negotiable

...

ترجمه:

در هر گروه، دور کلمه یا عبارتی را که به آن تعلق ندارد، خط بکشید.

الف) مترقی، پیشرونده               ب) سنتی               ج) ترسو، بزدل               د) غیر قابل مذاکره

+ از بنیان‌های «سنتِ» غرب، «گرفتن قیافه حق به جانب» و «تحقیر سنت‌ها و رفتارهای دیگر» است!

# دانشگاه

# فرهنگ

# فرهنگ غرب

# فرهنگ‌سازی پنهان

# کلاس زبان

۱ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۰۵
محمدحسن گل محمدیان
چرا اینقدر شما اینجوری هستید؟! بابا همه چیز دارد درست کار می‌کند. نگاه به اروپا بکن. چقدر مردمش اهل کار و تلاش هستند. چقدر منظم هستند. خانه‌های ما بیست سالگی کلنگی می‌شوند ولی آنجا پنجاه سال، آخ هم نمی‌گوید. صبح تا شب تلاش و خدمت به مردم. شب‌ها کارشان را هم انجام می‌دهند! هوای تهران را می‌بینی؟ ترکیه را من خودم رفتم! اصلا هر هفته دارم می‌روم. فامیل‌هایمان هم آنجا هستند. ماشین‌هایشان لامصّـّـّـّب دود نمی‌کند که! خودت هم که اروپا را دیده‌ای. ماشین‌هایشان دیزلی‌اند. اصلا صدا ندارند که هیچ؛ هیچ دودی هم نمی‌کنند. دور و برت را نگاه کن. همه خسته‌اند. ناراحتند. پژمرده‌اند. ولی آن جا همه خوشحالند. لباس‌هایشان شیک. (اینجا صدایش را می‌آورد پایین، طوری که صدایش جوهره نداشته باشد) یک بطری‌اش را هم مصرف ‌می‌کند! از ما هم مسلمان‌تر است. ببین اسلام چقدر بزرگ است. ما یک آیه قرآن (!) درباره نظافت داریم. «النظافه من الایمان»! شما یک تکه پارچه می‌اندازی. نگاه می‌کنی به طرف، مثل یک داماد شده. لباس‌ها تر و تمیز. کت و شلوار ست شده با رنگ خوب. از این ور هر که کراوات نمی‌زند. موهایش پرشان. لباس‌هایش کهنه... معلوم است که از ما مسلمان‌ترند. اصلا دروغ نمی‌گویند. اهل دروغ نیستند. یک‌شنبه‌ها کلیسا هم می‌روند. هم دینشان را دارند هم دنیا. آقا مادربزرگ من حرف خوبی می‌زد؛ شما مال مردم نخور هر کاری خواستی بکن. فقط حق مردم را نخور. به ملت چی کار دارید؟ هی گیر می‌دهید؟ خدا کریمه، داداش من! اینقدر سخت نگیر. وارد کارهای سیاسی هم نشو. این‌ها همه دنبال مقامند. امام هم سر دعواهای سیاسی‌اش با شاه در افتاده بود. این هم شد مثل همان. فکر کن. ببین من می‌خواهم شما فکر کنی. من کل حرفم این است که یک کم دور و برت را نگاه کنی. باز فکر کنی. واقعیت‌ها را ببین؛ دنبال این و آن نرو. اگر امام با شاه مخالف بود؛ چرا او را نکشت؟ چرا تبعیدش کرد؟ تازه به فرانسه. عکس باغ‌های آن جا را که دیدی؟ این‌ها آن‌هایی است که پخش شده. یک سری از آن‌ها را نمی‌گذارند پخش کنند. در باغ بوده خورده و خوابیده. شاه فرستادتش استراحت. و الا راحت می‌توانست او را بکشد...
نمی‌فهمم آخر چرا چشم‌هایتان را به واقعیت‌ها می‌بندید؟! چرا همه‌اش بسته فکر می‌کنید؟ یک کم از زیر لحاف بیایید بیرون ببینید چه خبر است! شما توی دانشگاهتان دختر دارید اصلا؟ استغفر الله... اصلا می‌دونی دختر چی هست؟ یا اینکه فقط سرت توی کتاب و دفتر است؟ راحت باش بابا. من نگران خودتم این طوری اذیت می‌شی‌ها!

بخوانید: هیپنوتیزم.

# فرهنگ

۲ ۲۱ آبان ۹۳ ، ۰۸:۳۹
محمدحسن گل محمدیان