صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بی‌برچسب» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی تروریست‌ها تفنگ ندارند، بلکه میکروفون و دوربین به‌دست دارند و در شبکه‌های پر از وهم و دروغ خود، حتی حاضر به محکوم‌کردن شهادت مظلومانه‌ی مسلمانان در مسجد نیز نیستند.


پانویس: روز مظلوم بر ظالم بسیار سخت‌تر از روز ظالم بر مظلوم است.


فرقی نمی‌کند فلسطین باشد.

پنجاه‌وهشت تا شصت‌وهشت در ایران باشد.

فتنه‌ی هشتادوهشت ایران باشد.

کشتار مسلمانان در بوسنی هرزگوین باشد.

پرتاب موشک به سمت هواپیمای مسافربری باشد.

حمله به افغانستان یا عراق باشد.

هشت سال تحمیل جنگ به سوریه باشد.

وقایع تروریستی در اهواز باشد.

یا واقعه‌ای در یک مسجد باشد.

از خدا انتقام عاجل طلب می‌کنیم.

ای خدای عزیز، انتقام یک تاریخ را برسان.

# بی‌برچسب

۱ ۲۵ اسفند ۹۷ ، ۲۱:۲۲
صلوات

بعضی اوقات به این فکر می‌افتم که آدم باید نسبت به وقایع دنیا دستش را بگذارد جیبش و از کنار خیابان آن چشم به راه قدم بزند.

شاید باید دوید.

# بی‌برچسب

۰ ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۹
صلوات

کی رسد آخر به هم؟

# بی‌برچسب

۲ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۲:۰۱
صلوات

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا؛

إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ،

وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا.

سوره کهف

آیات 23 و 24

+ شاید یکی از دلایل نرسیدن به نتیجه، همین باشد!

# بی‌برچسب

۲ ۰۷ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۵
صلوات

ندا آمد خودت باش!


بعدانوشت :: یک چیزی در مایه‌های نفس سرزنشگر می‌گوید خودت باش. یک چیزی مثل نفس امرکننده احتمالا برعکسش دستور می‌دهد. چه کار کنیم؟

# بی‌برچسب

۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۵۸
صلوات

اگر یکی از این شب‌ها را برای خدا زنده می‌کردیم که الان وضعمان این نبود!!!

# بی‌برچسب

۳ ۱۹ اسفند ۹۳ ، ۰۴:۱۸
صلوات

آنچه می‌خواهی، نمی‌شود.

آنچه نمی‌خواهی، می‌شود.

# بی‌برچسب

۱ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۳۱
صلوات

از قدیم گفته‌اند بیکاری فسادآور است!

# بی‌برچسب

۱ ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۳۹
صلوات

سال‌های سال است صبح‌ها مرغ و خروس‌ها و جوجه‌های گاراژ سرِ کوچه‌مان، برای چِرا روانه کوچه می‌شوند. این‌ها هم در باغچه‌ها و کوچه و خیابان ولو می‌شوند و با آمدن هر ماشینی در خیابان این‌ور و آن‌ور می‌جهند. جوجه‌هایش دوست داشتنی هستند. جوجه‌هایی «اسپرت» و «شاسی‌بلند» در طرح‌ها رنگ‌های مختلف. همیشه سوالم این بود که آیا صاحب گاراژ نمی‌ترسد جوجه‌هایش بروند زیر ماشین یا ... .

سال‌های سال است شب‌ها سلمانی سر کوچه مشغول پرورش گربه‌های محل است. یادم می‌آید روزهایی که توله‌های یکی از این گربه‌ها با بی‌باکی و از سر بی‌تجربگی نزدیک آدم‌ها می‌ایستادند و خیره به آن‌ها نگاه می‌کردند. البته آن‌ها الان بزرگ شده‌اند. اخیرا هر وقت سر کوچه می‌روم تا زباله بگذارم سر و کله‌شان پیدا می‌شود؛ اصلا حالشان سرجایش نیست! تا سطل را روی زمین می‌گذارم می‌دوند تا ببینند تویش چیست؟! بعدش هم می‌روند سراغ سطل اصلی خیابان تا ببیند چی آن تو انداخته‌ام!

دیروز پریروز یکی از این‌ها را قاطی مرغ و خروس‌ها دیدم که خیز برداشته بود؛ البته نه برای این که در حضور باباها و مامان‌ها به بچه‌هایشان حمله کند، بلکه انگار می‌خواست با یک پرش کار یک یاکریم را یک‌سره کند! البته داشتم بی‌هوا رد می‌شدم، این بنده خدا هم دستش رفت تو روغن!!! البته در برگشت هم نامردی نکرد؛ فقط آمدم دیدم پر و بال و اسکلت یکی از این جوجه‌هاست که پخش پیاده روست...

روحش شاد و یادش گرامی باد!

# بی‌برچسب

۳ ۲۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۱۷
صلوات