صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۵ اسفند ۹۷، ۱۱:۴۴ - لوستر ال ای دی فانتزی
    موافقم
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب با موضوع «نوشتــــــــــ ــــــــــــک» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا با دیدن یک یا دو خبر ناامید کننده می‌توانیم یک نسبت کلی و عمومی به همه بدهیم؟

آیا در تحلیل اتفاقات داخل یک جامعه‌ی اسلامی نقش افراد و میزان خدمت افراد یکسان است؟

آیا در تحلیل رفتار افراد، تحلیلِ فردی می‌تواند ما را به نقطه‌ی قابل اتکایی برای عمل برساند؟

***

گاهی اوقات اشتباه از ناحیه‌ی خود ماست. و اگر انتخاب درست‌تر و با دقت‌تری داشتیم بعضی مشکلات رقم نمی‌خورد.

ولی اگر از این هم بگذریم، یک زاویه‌ی مهم‌تری هست که ما توجه نمی‌کنیم.


این که دوران مکه با مدینه تفاوت‌های فراوان و جدی دارد.

دوران مبارزات طاغوت جمعیت‌های مؤمنین پراکنده است. به راحتی نمی‌توانند با هم ارتباط بگیرند و تحت فشار و اعمالِ سخت‌ترین شکنجه‌ها هستند. یا در تبعید و یا در شکنجه و یا تحت فشارهای مختلف قرار می‌گیرند. در این شرایط مناسبات یک جور شکل می‌گیرد.

در دوران پس از انقلاب، جمعیت‌های مالامال از اطراف و اکناف ایران برای زیارات مشاهد مشرفه حاضر می‌شوند. در ماه‌های محرم و صفر یک جور، در دوران شادی ائمه به سرور، و در ماه مبارک رمضان طوری دیگر در اعتکاف‌ها و مراسمات شرکت می‌کنند. و زمانی که مناسبات تقویمی دین در متن کارهای مردم قرار می‌گیرد؛ مناسبات شکل دیگری است. آسیب‌ها شکل دیگری دارند.


آسیب‌های دوران مکه، از جنس تقابل کفر و ایمان، ایمان به دنیا و آخرت، ایمان به خدا و پیامبر، صبر و استقامت مقابل ظلم و استضعاف و مبارزه‌ای برای جلوگیری از نابودی «هر» جلوه‌ای از حق و حقیقت دنبال می‌شود. و مؤلفه‌های دینی به شکل جمع و جور خودش را نشان می‌دهد.


ولی در دوران مدینه شرایط فرق می‌کند. بروز و جلوه‌های حق و قسط عمومی می‌شود. انفاق جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند. جهاد به معنای قتال متن حرکت‌ها قرار می‌گیرد. صف‌بندی‌های مؤمنین و کفارِ خارج از مرزها آشکار است. دورانی که زینت دنیا و آخرت سبب فتنه و بروز عوامل گوناگون می‌شود. تکالیف جلوه‌های مختلف پیدا می‌کنند. این که چقدر قسط اقامه شود به حضور همه‌ی افراد با هم مرتبط است. این که چقدر قیام کنند به قسط در معنای اجتماعی آن. جایگاه امامت به جلوه‌های جدیدتری خودش را نشان می‌دهد. این مسیر دنباله‌ی قطعی دوران مکه است.


دورانی که عده‌ای با جریان حق کنار نمی‌آیند اما ظاهر را حفظ می‌کنند.

ارتباطات خودشان را حفظ می‌کنند.

خط خبری خودشان را به شکل واضح در جامعه طرح می‌کنند.

از هر موقعیتی برای کارشکنی و تابوشکنی بهره می‌برند.

مؤمنین و نبی را اذیت می‌کنند.

در ترویج فساد و بی‌بندوباری برنامه دارند.

به تحریف اصول اصلی انقلاب دست می‌زنند.

با جریان خارج از مرزهای انقلاب ارتباط برقرار می‌کنند و قول و قرار دارند.

می‌گویند به افراد دور رسول جامعه انفاق نکنید تا وقتی که پراکنده‌شوند.

و نیز در هر فتنه‌ای نقش ایفا می‌کنند و به عبارتی با سر در فتنه‌ها فرو می‌روند.

ولی

همچنان نام مقام معظم رهبری و در اصل شهادت به رسول الله بودنِ فرستاده‌ی خدا از دهانشان نمی‌افتد که همه فکر دیگری درباره‌شان نمی‌کنند.

ولی در واقع جز دروغ نمی‌گویند. (و الله یشهد انّ ...)

طبیعتا مناسبات این دوران فرق دارد.


اگر در دوران مکه تبعیت از خدا و انکار رسالت مسئله است.

در مدینه ولی بی‌تفاوتی به حدود الله و رسول مسئله است.


حتی رسالت رسول، هم مورد اتفاق است.

ولی سنگر مبارزات روی اذیت و آزار، ایجاد هزینه برای تقدم و تأخر در امر الهی؛ ایجاد خطوط خبری دروغ، دامن‌زدن و ایجاد شرایط ابهام و فتنه، و اعمال فشار به نبی جامعه پس از ایجاد فتنه‌ها و دنیاطلبی و اشرافی‌گری است.


جریان مؤمن جریانی است که سعی در حرکت و ایفای نقش در امر الهی و امر رسول دارد. و اگر لغزشی کند یا ضعفی داشته باشد، با استغفار و توبه مسیر را اصلاح می‌کند.

ولی جریان دیگر این گونه نیست. جریان دیگر اگر توبه هم کند، رسول الله هم برایشان استغفار کند؛ هفتاد بار هم باشد؛ گناهشان پاک نمی‌شود.

حتی اگر خدا و رسول از گروهی از آن‌ها درگذرند؛ گروه دیگری از آن‌ها در همین دنیا مستحق عذاب و چشیدن عذاب هستند.



وقتی شرایط پیچیده می‌شود، آخر را باید به اول شناخت.


مناسبات مکه و مدینه تفاوت دارد.

باید دید یک اتفاق دامنه‌ی عمل کدام جریان است.


ما در دوران حاکمیت اسلامی هستیم ولی اگر هم‌چنان در مناسبات قبلی بمانیم و حساب همه را به حساب هم‌دیگر واریز کنیم؛ نمی‌توانیم وقایع را درست تحلیل کنیم.


نوشت: از خدا تحلیل درست و بصیرت، عمل به دانسته‌ها و صبر، و علم به مواضع حق و نیز تقوا می‌طلبیم.

# امروز

# دستگاه تحلیلی

# دعا

# شناخت

۰ ۲۱ اسفند ۹۷ ، ۰۶:۴۲
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش بزرگی از ایرادِ تعاریفِ غیر اصیل غربی، «تغییرِ جهتِ اعمال در همان بدو تعریف» است.


با تغییر هدف، اعمال نیز منحرف می‌شوند.

در این صورت، وقتی به مقصد می‌رسید؛ متوجه می‌شوید عملی انجام نداده‌اید! وقت گذاشته‌اید و خرج کرده‌اید؛ اما آنی که باید نشد.

چون عمل به مقصدی که باید می‌رسید نرسیده است!

چون منحرف شده است.

***

این تغییر در هدف، عمدتا به شکل ضمنی و نتایج خودش را نشان می‌دهد. وقتی شما پیش‌فرض‌های اولیه را به راحتی می‌پذیرید یا به آن دقت نمی‌کنید. زمانی می‌رسد که باید نتایج را بپذیرید.


گاهی به شکل واضح می‌شنوید که گفته می‌شود راه برون‌رفت از مشکلات چشم دوختن به بیگانگان است. در این که (در برهه‌ای از زمان که ساختار کلی حاکم، نظام سلطه، استعماری و به شکل برده‌داری است) آیا این راه، راه برون‌رفت از مشکلات است یا راه افزودن مشکلات، سخنی به میان نمی‌آوریم.

معنای این جمله یعنی بی‌توجه به این که طرف دشمن خداست و یا دشمن شما، راه حل خارج از مرزهاست. آن‌ها باید بیایند داخل مرزها و به استعمار و آبادانی بپردازند.

ولی اگر بخواهید دقیق این جمله را تحلیل کنید؛ این جمله به جملات پیشینی وابسته است.

این پیش‌فرض‌های اولیه می‌توانند به شکل زیر باشند:

  • تا کنون کسی نتوانسته است بدون وابستگی به غرب به جایی برسد.
  • این که ایرانی نمی‌تواند.
  • بیگانگان هر جا رفته‌اند آن‌جا را آباد کرده‌اند.
  • این‌جا هم بیایند آباد می‌کنند.
  • رابطه‌ی بیگانگان با هر کشوری مانند دوست است.
  • امروز جز ارتباط راه دیگری نداریم. پس باید با چندکشور اروپایی و امریکا ارتباط برقرار کنیم!
  • پارامترهای رشد اقتصادی غربی مشخص است. در صورتی پیشرفت می‌کنیم که به آن‌ها برسیم!
  • ما تکنولوژی پیشرفته نداریم. پس باید برویم سرمایه‌گذاری بیاوریم.
ولی می‌بینید سال‌هاست که افرادی منتظر غرب هستند ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد! چرا که راه حل اقتصاد راه حل درونی است. منابع و توانمندی‌هایش را نیز در اختیار داریم. راه‌ها هم که مشخص است.
***

گاهی به شکل دیگر می‌شنوید که گفته می‌شود؛ در تولیدات هنری، تنها باید وجه هنری آن را بررسی کرد و مورد قضاوت قرار داد!


این کمی از قبلی پیچیده‌تر است.

یعنی اگر امر دایر بشود که از فیلم حرفی مخالف احکام اسلام بیرون بیاید؛ اگر چند تکنیک رعایت شده باشد قابل قبول است.

با این دید حتی اگر توهین به جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در فیلم باشد؛ اگر خوب گفته باشد قابل قبول است!


هیئت داوران فقط به هنر پایبندند! این معنا دارد. این حرف نتایج خاصی دارد. این، تعاریفی را قبل از خود یا در ضمن خود فرض‌کرده است.

مانند این که:

  • فضائل انسانی و قصد هدایت‌گری در تعریف هنر داخل نیست!
  • معیار زیبایی تنها رعایت اصول تکنیکی است. حتی اگر درون فیلم بی‌بند و باری و فحشا باشد!
  • ما نسبت به هدایتگری و تزکیه‌ی جامعه مسئولیتی نداریم.
آیا واقعا این گونه است؟!
حتی بعضی اوقات پا از این مسائل نیز فراتر گذاشته می‌شود. و سراغ تغییر تعاریف دیگر می‌روند و بدون علم یا با علم به آن‌ها متعرض می‌شوند تا تعاریف را با نتایج سازگار کنند!!!

ولی در واقع این تعریف از هنر، نیز دوگانه است. برای تولیدات و فیلم‌های خلاف اسلام و مسیر دین، خوب کار می‌کند و آن‌ها را وارد عرصه‌های جهانی هم می‌کند. ولی وقتی فیلم‌هایی خوش‌ساخت دینی یا انقلابی به وجود می‌آیند هیئت داوران آن‌ها را اصلا هنری نمی‌دانند! و در فضای عمومی هم سعی می‌کنند درباره‌اش هم صحبت نکنند و آن را تقویت نکنند!


هنر برای هنر شعاری است که گرچه در ظاهر خیلی فانتزی، دلربا و دل‌فریب است؛ ولی تعریف‌ها و نتایجی را با خود بار می‌کند. اگر نگوییم ابزاری است برای هَدمِ فرهنگ‌های متضاد با اصول و ارزش‌های فرهنگ مهاجم غربی.

***

بعضی از این تغییر در هدف‌ها، خیلی زیربنایی است و وقتی خودش را نشان می‌دهد که همه نشانه‌هایش رو بیاید و همه با روبنای آن مواجه بشوند.

مثل اصولی که زیربنای یک سازمان و کار را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

برای مثال وقتی هدف یک مجموعه یا سازمان، افرایش سود به معنای (پول/اعتبار/جاه/سرمایه‌ی‌اجتماعی) معرفی می‌شود و در صدر اساس‌نامه می‌آید1 و هیچ قاعده‌ی بالادستی یا پایین‌دستی، آن را حد نمی‌زند.


برای دقت بیشتر این‌جا هم باید ذره‌بین بگذاریم که چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه تعاریف، پیش‌فرض‌هایی به شکل ضمنی درنظر گرفته شده است:

  • افزایش سود، تنها مسئله‌ای است که ما دنبال آن هستیم.
  • سود آخرتی مدنظر نیست! (یعنی اگر کاری وظیفه‌ی شرعی و قانونی ما باشد؛ سود ندارد. در نتیجه دلیلی ندارد سازمان به آن بپردازد!)
  • مأموریت ما خلق سود است!
  • سود هم به معنای چیزی است که قابل تبدیل به پول باشد! (مثلا ارزش‌های دفاع مقدس و ثروت ملی شهیدان از این جهت مهم است که پول می‌آورد.)
  • در فرآیند یک سازمان اگر چیزی سودزا باشد؛ اشکالی ندارد که به آن بپردازیم. (حتی اگر در تبلیغات از جنس زن به شکل کالا استفاده کنیم. مثلا در بانک‌ها لازم نیست فعالیت‌های تولیدی را تقویت کنیم. چون پرزحمت است و )
  • بین دو فعالیت که سود بیشتر و زحمت کمتری دارد و فعالیتی که سود کمتر و زحمت بیشتری دارد؛ به نظر شما کدام بهتر است؟
  • سرمایه‌ی اجتماعی مهم است چون می‌توان با آن پول بیشتری به دست آورد.
  • لذا ما مسئولیت اجتماعی داریم.
  • اصلا ما طرفدار محیط زیست، کارهای مددکاری، فعالیت حول کودکان کار، آموزش و پرورش و استعدادیابی در ورزش و ... هستیم!
در این صورت می‌بینید که شرکت‌هایی به وجود می‌آیند که ذره‌ای برایشان دین و ایمان مهم نیست. اصلا مسئله نیست که مهم باشد.

برای شرکت‌های کوچک‌تر کم‌تر بعد اجتماعی پیدا می‌کند. بیشتر تبعات از جنس تغییر آرمان‌های ساختاری و مادی‌شدن و سوداگر شدن است.

ولی برای شرکت‌های بزرگ و چند ملیتی کمی حرف فرق می‌کند.
اگر کسی بگوید، دارید فساد می‌کنید، می‌گویند ما داریم اصلاح می‌کنیم، ببینید فلان مسئولیت اجتماعی را داریم!
ببینید، ورزش، محیط زیست، کیفیت خورد و خوراک مردم ایران، فعالیت‌های بشر دوستانه، مدارس و کودکان کار و ... برایمان اهمیت دارد.


تبعات اخلاقی و رفتاری این تعاریف خیلی دهشتناک است. چیزی است که داریم می‌بینیم. این بلاها عمومی است:

  • حذف دیگران به هر قیمتی و بی هیچ قیدی، اگر اقتضا کند؛ جزء واقعیت‌های کسب‌وکار است.
  • سیطره‌ی تام و تمام بر بازار، بنا بر مسائل بالا اگر شدنی باشد؛ واجب است!
  • مسئله‌ی دیگر، قیمت‌گذاری در زمان سیطره است! (مسائلی که چند بار در این سال‌ها تجربه کرده‌ایم؛ قیمت‌ها تا زمانی که همه آلوده‌نشده‌اند پایین است؛ پایین به شکل مشهودی زیرقیمت‌های بازار. ولی به مجرد این که اکثر قریب به اتفاق مخاطبین جذب شدند؛ فرآیند معکوس می‌شود!
  • ترویج بی‌بندوباری و فساد اگر منجر به سود بیش‌تر بشود جا دارد! (برای این می‌توانید برخی سایت‌های تبلیغ پوشاک را در ذهن خود مرور بفرمایید)
تمامی این مسائل در صورتی است که قصد و هدف ثانوی برای شرکت‌ها در نظر نگیریم.
یعنی «فقط تأثیرات تعاریف را در اعمال بررسی کنیم».

***

فرهنگ غرب به صورت پنهان و آشکار «نفسانیت‌مداری» و «ترجیح دنیا بر آخرت» را، در موضوعات دَرج می‌کنند.
چیزی که در همه‌ی مثال‌های بالا می‌توان به شکل ریز و دقیق دنبال کرد.

همان طور که «ترجیح دنیا بر آخرت» داریم؛ «ترجیح آخرت به دنیا» هم داریم.

ما دنبال اولی هستیم یا دومی؟
شایسته نیست در تعاریف به شکل دقیق‌تری توجه کنیم؟!


1- در صدر اولویت‌ها

2- در قرآن کریم به تعاریفی که دو جبهه‌ی حق و باطل طراحی می‌کنند می‌شود دقت کرد.

3- بعضی جاها پشت سر هم به شکل ردیف «بل» یا «کلا» می‌آید. این مسیر دارد از لایه‌های مختلف بهانه‌ها و باورهای مخاطبین پرده‌برداری می‌کند.

# فرهنگ غرب

# فرهنگ‌سازی پنهان

۰ ۱۷ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۰۴
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

و ما ادراک ما حسد؟


برخی مسائل را باید بلند بگوییم.

***

یک سری اتفاقات به صورت پنهانی و یک‌باره اتفاق می‌افتند. شاید وقایعی را در آن ابتدا حس کنیم. حرکت‌هایی را مشاهده کنیم و نشانه‌هایی را ببنیم؛ شاید هم اصلا خبر نداشته باشیم.

بعضی اوقات انسان حس می‌کند که پرده‌ای از سیاهی دارد زندگی‌اش را فرا می‌گیرد. محیط پیرامونی و یا امری صحیح که حیاتی است. دارد خوب پیش می‌رود ولی یک‌هو پشت سر هم مواجه با شرایط نابه‌سامانی می‌شود که دیگر دست ما نیست! شرایطی است که تاریکی می‌خواهد در آن امر فراگیر شود.

هر چه انسان بالا و پایین می‌کند که اشتباهش چه بوده؟ کجا خطا کرده؟ شاید متوجه بشود و اصلاح کند.

***

اما اوقاتی هست که یک سری افراد احساس تنگی می‌کنند. فکر می‌کنند دارید جایشان را تنگ می‌کنید. در حالی که دوست دارید کار کنند. چیزهایی هم حس می‌کنید ولی دقیق متوجه نمی‌شوید که ماجرا از چه قرار است. می‌گذرد. یک دفعه می‌بینید، یکی در میان برایتان حواله می‌آید. از راست و چپ. شاید هم تنها یک حواله‌ی سنگین باشد، اما خیلی سنگین می‌آید! دارید مسیر درست را می‌روید. یعنی می‌خواهید در مسیر حرکت کنید. اما نشد می‌آید توی کار! یادتان می‌آید که همان کسی که رو در رو احترام می‌گذارد رفته و کارت را پیچانده. حالا یا ظاهرا کارت دست اوست و پیچانده یا دخلی هم به او نداشته ولی رفته بدگویی کرده است. طوری که یا برکنار می‌شوید. یا دیگر نمی‌توانی ادامه دهید.


خوب؟!


جدی است؟ یعنی باید جدی بگیریم؟

نمی‌دانم. به نظر مهم نوع مواجهه است.

باید خیلی دقت کنیم.


شاید خیلی ترس داشته باشیم، نسبت به صفحه‌ها؛ نسبت به کارهای پنهانی؛ نسبت به برنامه‌های شیطانی؛

اگر چه ترسی ندارند، با وجود یک راه...

با وجود «پناه»...

***

یعنی باید بگوییم که پناه می‌بریم به ربّ مرزهای باریکی که در آن، کارها می‌خواهد درست شود ولی چیزی سعی می‌کند که نگذارد، یا درست است و یکی می‌خواهد آن را خراب کند.

نشانه‌هایی که یک سوی آن خیر است و یک سو نه.

از شر همه‌ی این‌ها پناه می‌بریم.

از شر همه‌ی چیزهایی که آن رب، خودش خلق کرده؛ به خودش پناه می‌بریم.


البته نباید اشتباه بشود؛ شرها را بزرگ نمی‌کنیم؛ بلکه پناه‌بردن به او را بزرگ می‌کنیم.

هم جدی است.

هم باید اقدام کرد.


راه حل این واقعا پناه بردن است.

پناه می‌بریم.

# دعا

۰ ۲۴ آذر ۹۷ ، ۱۰:۳۲
صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
هدایت را باید از خدا خواست. بله. تا بیست سالگی اگر توانستیم خودمان را پاک کنیم و نیت خودمان را خالص کنیم. و هدف‌های غیر الهی را از خود خالی کنیم و مخالفت با هوای نفس را شیوه‌ی خود کنیم. امید هست که بتوانیم برای امام زمان عج سرباز خوبی باشیم. یعنی کسی نباشیم که کار خودش را می‌کند. بعد بگوید که برای خدا بود. بلکه تا نفهمد برای خداست انجام نمی‌دهد... و اوامر خدا را نیز انجام می‌دهد.

«ترک محرمات»، «انجام واجبات» و «تعمیق معارف دینی»
عواملی است که باعث می‌شود خداوند متعال استواری انسان را در مسیر خودش بیشتر کند. هر عملی، مقدمه عمل بعدی است. چیزی که به نظرم رسید شاید نیاز باشد بیشتر درباره‌اش بنویسیم این بود که معارف الهی و دینی یک نقطه‌ی شروع می‌خواهد. به نظر می‌رسد باید نگاهمان را در اولین مرحله درست کنیم. یعنی چه کنیم؟ باید بدانیم وظیفه‌مان چیست. اگر ندانیم که نمی‌توانیم عمل کنیم.
در دورانی که امام زمان عج غائب هستند رسیدن به ولایت ایشان مقدور نیست مگر از طریق اوامر ایشان. ما واقعا دوست داریم که مورد توجه امام زمان عج باشیم. و این زمانی محقق می‌شود که اول بدانیم ایشان از ما چه می‌خواهند؟ دستورات ایشان را بشناسیم و طبق آن عمل کنیم.
حرف همین است که دستور ایشان در دوران غیبت چیست و چگونه است؟
یک سرباز خوب کسی است که نقشه‌ی فرمانده و راهبر خودش را به خوبی بشناسد و طبق آن عمل کند.
توجه به این برای ما که در دوران غیبت و دوران نیابتِ عامِ اولیای فقیه ایشان زندگی می‌کنیم. توجه مهمی است.
اگر توانستیم بگوییم که امام ظاهر الان چه می‌خواهد و برای آن شب و روز نشناختیم. امید داریم که خداوند متعال به ما نگاهی کند و ما را در جایی که می‌داند استفاده کند.
کمی آن طرف‌تر اگر رفتیم سراغ سخنان امام و زیر و بم آن را برای عمل کردن خواندیم و به دقت توجه کردیم. به علاوه طلب از خدای متعال امید داریم از این مهلکه نجاتمان بدهند. ان شاء الله.

# امروز

# مسلمان تراز

۱ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۸:۱۰
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

جمهوری اسلامی با قدرت پیش رفته است. اما کسانی که در باورهای غربی غوطه‌ور هستند نمی‌توانند درست بعضی چیزها را تحلیل کنند.


بیشتر از این که غربی‌شدن فرآیند فکر را آزاد کند و آزاداندیشی را در درون ملت‌ها به وجود بیاورد. آسیب به مرکز تحلیل وارد می‌کند.

بلکه شاید فقط افِ ای باشد و پُزی برای متفاوت نشان‌دادن و خود را برتر نشان دادن.


طوری که آن چیزی که باید را نمی‌بینند. انسان بی‌اعتنا به هر مفهوم اصیل حقیقی.

چرا که همه چیز باید سکولاریزه شود و این مهم‌ترین آسیب زاویه دید است.

وقتی زاویه دید شما از معارف و نظام فکری قرآنی و نظام فکری اهل بیت انصراف پیدا کرد.

قید عقل را هم شما زده‌اید.


و وقتی انسان از عقل سلیم فاصله پیدا کرد؛ ذهنش استواری لازم را نخواهد داشت.

انسان از درون تهی و بی‌هویت شکل می‌گیرد.


اباحه‌گری در جوامع دارای هویتی مثل جمهوری اسلامی ایران، ریشه در آسیب‌های درونی دارد. خودنگری، اشرافی‌طلبی، دل در گروی دنیا داشتن...

و ترس.


ترس از ملامت دیگران

ترس از گویندگان غربی

ترس از این که مبادا حرفی مقابل بافته‌های جهانی و مفاهیم جعلی بی‌بن مدرن زده‌بشود. و مگر دستگاهی که بنا شده اشتباه است؟ در حالیکه دستگاه نفسانیت‌پرست طاغوتی ریشه‌اش روی زمین است و قراری ندارد.


ترس و واهمه ریشه‌اش در آلودگی است.

شاید به زبانی بشود گفت همه این آسیب‌ها ریشه‌اش در گرایش آلوده است.

به خدا پناه می‌بریم.


بعدانوشت:

شرک -> ترس -> بی‌هویتی -> روی گردانی، بی‌اعتنایی -> اختلال در زاویه دید -> بی‌قراری فکری

# آزاداندیشی

# امروز

۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۸
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

به موقف سوم انقلاب رسیده‌ایم.

آفرین به یکی از افراد خالصی که الان دارد خدمت می‌کند. یادم هست 5 سال پیش، این نکته را گفته بود ولی اصلا با واقعیات آن روز تطبیق نداشت. او از تاریخ تشیع می‌گفت و این که در تاریخ بعد از گذر از دوران مختلف، دوران خاصی هست که مؤمنین خودشان را باید برای آن آماده کنند.

البته الان که در نگاه کلان‌تری نگاه می‌کنیم، تطبیق داشت.

ولی گویا اصل حرف آن روز برای امروز باشد!


 موقف تردید در حرکت...


این موقف از تهدیدات درونی محسوب می‌شود.

یعنی تهدیداتی که از درون یک «جامعه الهی» را دچار سایش می‌کند. در حالیکه سالم بود و قبل از آن داشت کارش را درست انجام می‌داد.

این که بعد از یک دوران کوتاه، برای فردی، این تصور پدید بیاید که ما داریم اشتباه می‌رویم و این را باید همه بدانند.


شاید یک روزی به خاطر بسیط بودن افکار، و غلبه احساس، این تهدید صرفا شکل پژمردگی داشته باشد یعنی صرفا ترس نسبت به این که نکند ما داریم اشتباه می‌رویم. و چه شد؟ مگر ما قرار نبود یک سمت دیگر برویم. در انقلاب مثل زمانی که آتش‌بس انجام شد و امام توقف جنگ را صادر کردند. همه انقلابیون ماندند که چه شد. یا ...


اما تردید عمومی، اگر ریشه‌ای دیگر داشته باشد خطرناک‌تر است. آن هم زمانی که دستگاه محاسباتی دچار آسیب و کجی شود. برای این که هیچ وقت یک آینه منحنی نمی‌تواند وقایع را درست نشان بدهد. وقتی شیوه استدلال، و دستگاه استدلال آسیب دید. اگر مسائلی از جنس شایعات و تکرار، ذهن را از صاف‌بودن خودش خارج کرد، این فکر دیگر جنس پژمردگی به خود نمی‌گیرد. می‌رود تا درو کند و کسی را باقی نگذارد.

دست‌زدن به هر وسیله‌ای برای اثبات یک باورِ نه لزوما واقعی، آفتی است که خود به خود ذهنی که دچار تغییر ساخت فکری شده است به آن دچار می‌شود.

هم «ماده» و هم «صورت» استدلال ضربه و آسیب می‌بیند. قواعد منطق که «صورت استدلال» هستند، جای خود را به استقراهای عجیب، فردگرایی و خودبنیادی و دیرباوری نسبت به حقایق بین می‌دهند.

و «ماده» که منظور، همان مواد خام استدلال هستند که باید از محتویات حق و به دور از اغراض باشد، به جبهه‌بندی و مقابله با مظاهر و مصادیق حق آلوده می‌شود.


تبدیل و دگرگونی دستگاه محاسباتی، این‌جا عامل تردید است.

بدترین آسیبی که می‌تواند گریبان یک جامعه را بگیرد.



جامعه حضرت علی علیه السلام دچار این مسئله شد و در جایی که عناصر تبیین‌کننده امام از دنیا رفته بودند. این آسیب جدی شد. یعنی عماری نبود. کسی نبود که خط ولی را به جامعه بیاورد و ذهن‌ها را به سمت او هم‌سو کند.

شقاق پدید آمد و خیل عظیمی از صف جداشوندگان که مستقیم نبودند، اشتباه کردند، و از اشتباه اول به اشتباه دوم و سوم افتادند، هیچ کسی هم یارای مقابله با آن را نداشت مگر خود ولی الهی...



شبکه‌ی مؤمن مقاومی دربرابر موج‌های یأس، ناامیدی و تردید لازم است.

که خط ولی را به جامعه بیاورد و قلب‌ها را به سمت نشانه‌های او هم‌سو کند.

# امروز

# جامعه سازی

# دستگاه تحلیلی

# شناخت

۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۳۰
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

رسیدم به او. سلام کردم و عیدش را تبریک گفتم. خوش‌وبشی کردیم. اما مثل همیشه زود صحبتمان رفت به سمت مسائل روز...


- تو فکر می‌کنی انقلاب بعد از 39 سال به سرانجام رسید؟

- نه...

- چه خوب! پس تو هم موافقی با من؟

- چرا خوش‌حال شدی حالا؟

- آخر به هر کسی می‌گویم با من مخالفت می‌کند. ما مگر انقلاب نکردیم که عدالت همه‌جا را بگیرد و بی‌عدالتی در هیچ جا نباشد؟ مگر انقلاب نکردیم که به عدالت با مردم رفتار شود؟

- تا این که منظورت از عدالت چه چیزی باشد!

- عدالت واضح است دیگر!

- شاید معنای آن واضح باشد که نیست اتفاقا! نشانه‌اش این است که وقتی وقتِ صحبت درباره مصداق‌های عدالت می‌رسد، دعواها شروع می‌شود. این یعنی علی‌رغم شدّتِ وضوحِ مفهوم عدالت، افراد، معمولا به جای مفهوم عدالت، تنها یک یا چند «مصداق» از عدالت را برای خودشان تصور می‌کنند و سر آن بحث می‌کنند. بعد می‌بینی که حول آن این همه دعوا و جدل‌ها و هیاهو اتفاق می‌افتد!

- مگر بد است؟ خوب بالاخره عدالت مصداق‌های متعددی دارد دیگر.

- آره خوب، این مسئله‌ای که می‌گویی، درست مثل یک برهه‌ای است که یک عده می‌گفتند «انقلاب کرده‌بودیم که آزادی همه‌جا را بگیرد و هیچ قیدی در هیچ‌جا نباشد!»

- منظورت چیست؟

- وقتی کمی رفتیم جلوتر، حرف‌های جالب‌تری زده‌شد. بحث آزادی را کشیدند سمت آزادی بیان و آزادی مطبوعات... و قانون مطبوعات...

- خوب چه اشکالی دارد. این که کسی درباره آزادی بیان صحبت کند بد است؟

- اشکالی ندارد. اما بعدش این زمینه‌ی این شد که هر وقت خواستند علیه دین و ایمان مردم بگویند و به باورهای مردم توهین کنند.

- خب؟!

- این برای قدیمشان بود. الان هم که می‌بینی... با شعار آزادی می‌آیند توی خیابان... روی آزادی را هم سفید کرده‌اند به خاطر چندتا اسکناس 50 هزارتومانی! و نه دستور اسلام را می‌دانند و نه قانون را... بماند!

- آن‌هایی را می‌گویی که روسری از سربرکشیدند؟

- بله.

- خوب، حرف آن‌ها هم همین است که قانون باید عوض بشود.

- خوب دیگر چه؟!

- هیچ.

- اما بعدتر رفتند سراغ آزادی زندانیان سیاسی... انجمن‌های متعددی تشکیل دادند و در قالب روزنامه‌نگار و ... علیه قوه قضائیه و نظام اسلامی تا می‌توانستند پرداختند و تاختند. این برای 17 تا 20 سال پیش است.

- خوب احتمالا آن‌ها را بی‌دلیل گرفته‌بودند دیگر!

- احتمالا... ولی وقتی صدایش درآمد که اسناد ارتباط تشکیلاتی و مالی‌شان با خارج از کشور برملا شد و عده‌ای از ایشان فرار کردند. الان هم در خارج کشور زندگی می‌کنند و امروز در این شبکه و آن یکی، علیه جمهوری اسلامی هر چه می‌خواهند می‌گویند. متاسفانه پرونده‌ها علیه همکارانشان بود.

- حالا ربط این به بحث ما چه بود؟

- مسئله این است که آن جریان، «آزادی» را پررنگ کردند. همه‌چیز را با نگاه خود بردند روی آن مسئله خودشان، هر توهینی خواستند کردند و هر کسی را خواستند محکوم کردند. در حالی که شاید «نصف» حرفی که می‌زدند، درست بود. ما منظومه‌ای از مفاهیم متصل به همی برای انقلاب داشتیم، نه یکی... ولی به قیمت نابودی هر حقیقت دیگری در مقابل آن، این حرف را پیش بردند.

- مثل چه؟

- مثل ایمان... مثل استقلال واقعی اندیشه... مثل آزادی روح از گناهان و آلودگی‌ها... و مثل...

- باز هم ربطش را متوجه نشدم.

- جای «کلمات» را عوض کن. یک بار دیگر مرور کن ببین چه چیزی دارد نابود می‌شود! اگه اجازه بدهی الان بروم. چون باید جایی برای دیدنی نوروز برسیم. سال رو هم دوباره بهت تبریک می‌گم پسر...

- هم‌چنین... ولی جواب ندادی‌ها. اما روی حرفت فکر می‌کنم. شما هم سال خوبی داشته‌باشی.

- با اجازه‌ات. یاعلی.

- سلامت باشی. علی یارت.

# امروز

# دانشگاه

۱ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۴
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

ساختن فرهنگ در عین این که از جهت فکری، متکی به مبانی و معارف است و روی آن ساخته می‌شود.

اما در اجرا و عمل و در شرایط کنونی، بدون رعایت روال درست و منطبق بر حقیقت هستی، تصویری است که هیچ وقت به اجرا نخواهد رسید.

مجموعه‌ای از فعالیت‌های چندجانبه لازم است تا فرهنگ در یک جامعه ساخته شود.

***

اگر انسان بخواهد خودش را بسازد باید از «مبانی» شروع کند. و از مشغول‌شدن به مباحث جزئی، شاخه‌ای و بی‌اهمیت دوری کند.


و اگر انسانی، همزمان در مسیر اصلاح جمعی قدم بر می‌دارد، برای اثر در جامعه باید «مبانی» را «بسط» دهد.

یعنی قدم به قدم اجماع به وجود بیاورد و جلو برود.


در حرکت عمومی هم بیش از همه، نیاز به «خسته‌نشدن و تداوم» هست. دل‌زده بودن و بدون امید به موفقیتِ قطعی، قدم برداشتن اخلاقی است که اجماع‌شکن است. افرادی که ظرف وجودی متناسبی ندارند و صبرها را روی هم نمی‌گذارند یا ظرفیت‌های جدیدی از صبر تولید نمی‌کنند؛ اثر خاصی هم ندارند. در یک کلام استقامت جمعی در مسیر حق.


و عنصر «مراقبت»، اگر مراقبت وجود داشته باشد، کار به سامان خواهد رسید. ولی اگر کار مراقبت درستی رویش نباشد، دیری نخواهد بود که از هم گسیخته خواهد شد.



اولی کاری ایمانی و فکری است که هسته استحکام است.

دومی کاری تبیینی است و به افزودن همراهان حق می‌انجامد.

سومی هم کار را رو به جلو می‌کند.

چهارمی اما کل مجموعه را محافظت می‌کند و سببِ به عاقبت نزدیک شدن آن می‌شود.

و عنصر پنجمی هست که «بقا» به آن وابسته است. این که اگر کسی نیاز به برکت و ماندگاری و از بین نرفتن عمل دارد باید نیت خود را درست کند.


***

اما حرف این است که به طور کلی ساخت فرهنگی یک جامعه، فعالیتی «یک متغیره» نیست. مجموعه «فعالیت‌های موازی» است که به ثمر می‌نشیند.

معمولا مجموعه‌های طرفدار حق در یکی از این‌ها دارای مهارت لازم نیستند لذا دچار آسیب می‌شوند؛ به موفقیت نمی‌رسند و بلکه سریع مقدمات از بین رفتن ایشان فراهم می‌شود.

***

یا ایها الذین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون (آیه 200 سوره مبارکه آل عمران)

# جامعه سازی

# نظام سازی

۰ ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۰۴
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

سرگروه تیم بعد از کلی مشقت و سختی و فراز و نشیب، همه موقعیت‌ها را بررسی کرده و بالارفته بود. پس از بررسی‌ها اعلام کرد که باید از این مسیر حرکت کنیم. روزهای منتهی به سه‌ماهه سرما بود. طبق تیزبینی و عمق نگرش او باید طی دو روز به وسط کوه و غاری در آن‌جا می‌رسیدیم. سرگروه می‌گفت آن‌جا آب هست و مسیر بسیار کوتاه‌تر است ولی بشدت سخت و صعب‌العبور بود. برای ما که بار اولمان بود خیلی سخت بود. شاید کفش مناسب را هم نداشتیم. ولی با توجه به صخره‌های تیز و با شیب تندِ آن باید یک روز و نیمش را رسماً صخره‌نوردی می‌کردیم!

با جیره آب بسیار کم، تشنگی واقعا بر ما غالب شده بود. امان بعضی‌ها بریده بود. چند نفر شده بودند که تقریبا هر نیم‌ساعت بین خودشان یک غری می‌زدند و آن یکی نیم‌ساعت بعد به تأیید جوابش را می‌داد. وقتی این سخن از زبان سرگروه بیرون آمد، این‌ها دیگر طاقتشان تمام شد. شروع کردند و آشکارا کلماتی به کار بردند که تخریبی بود. هر کسی یک تیکه‌ای انداخت و گفت که اتفاقا این مسیر را باید از این‌جا رفت. تقریبا هر کدام یک مسیری را گفتند و پشت‌بندِ آن فلسفه‌ای می‌ساختند تا این که بگویند مسیر نجات از این راه است. بالاخره بعد از نیم‌ساعت دادوهوار روی دو سه راه هم‌کلام شدند. نزدیک غروب بود. هوا داشت واقعا سرد می‌شد و نیاز به یک محل حفره‌مانند و در امان از بادِ سوزانِ شب‌هنگام داشتیم. ابرهای قرمز و سیاه‌رنگی بالای سرمان بود. قرمزی از غروب بود ولی سیاهی‌اش بیانگر خبر ناگواری بود! در میان این دعواها، سرگروه اما، اهل شب بود. یعنی راه شب را خوب می‌شناخت. می‌دانست که در شب‌ها باید کجا باشیم؛ به همین دلیل مسیر را طوری تنظیم کرده بود که این نیز لحاظ شود.

***

اما دعوا بالاگرفت.

چند دستگی شدیدتر شد. آن‌ها اختلاف را به فضای عمومی کشاندند. از این طرف هم افرادی به دفاع فعال پرداختند و سعی کردند نظر سرگروه را مستقر کنند. اما این عمومی‌سازی و طرح‌های مختلفی که با دادوبیداد هم همراه بود، اثر خودش را گذاشته بود. چند دستگی طوری شده بود که هر کسی در جمع، خود را صاحب حقی برای تعیین مسیر تلقی می‌کرد. فضا بسیار سنگین بود. آذوقه هم محدود و در کوله یک سری از افراد.

بالاخره با فشارهای بسیار، مسیر دیگری غیر از مسیر سختِ سرگروه انتخاب شد و رفتیم. اما کجا بود آب؟! دو روز هم گذشت. افتاده بودیم در مسیری که همه‌اش شبیه هم بود. کمی مسیریابی دشوار شده بود. شاید می‌شد گفت میان رشته‌کوه‌ها گم شده بودیم. دیگر دهانشان بسته شده بود. ولی در همان حال هم می‌گفتند که ایراد از شما و سرگروه است که از اول از این مسیر آمده‌اید. و جملاتی را از سرگروهِ قبلی بیان می‌کردند. سرگروه قبلی ما در میان راه به نزد خدا رفته‌بود. او بود که ما را از آن وضع ذلت‌بار و سیاه نجات داد. لحظه پرکشیدن، همه سوگواری چه غوغایی بود. همه برایش گریه می‌کردند و به سر و روی خود می‌زدند. غم دوری او قابل تحمل نبود. خدا می‌داند که او نیز چه کشید؛ از افرادی که کارشکنی می‌کردند. الان هم عده‌ای دیگر، منتقد شده بودند و متأسفانه به آن‌ها اضافه... پس از گذرِ دورانِ افرادی ناباب... این‌بار خودشان این راه را به نامِ تنها راهِ نجات، تحمیل کردند و خودشان هم نقد می‌کردند!

***

شش روز!

دو روز، به شش روز رسید. هنوز به جایی نرسیده بودیم. در واقع ما مسیری را انتخاب کرده‌بودیم که از دامنه کوه تنها به انتهای دره راه داشت و رودی خروشان و سرد. از این رود طویل و شدید هم که از میان صخره‌ای بلند سرازیر می شد؛ نمی‌شد رد شد. کار به بن‌بست رسیده بود. این رود از به هم‌پیوستن چند چشمه مختلف از کوه تشکیل می‌شد. عده‌ای کلا پشت کردند و آشکارا شروع به فحش دادن کردند. عده‌ای همین‌جا هم دست از غرهای قبلی خود و ایجاد مسائل فرعی دست برنمی‌داشتند.

حرفی نمانده بود جز این که باید به راه اصلی برگردیم. نکته‌اش فقط این بود که بعد از شش روز به آبی خروشان رسیده بودیم. رمقی در کسی نمانده بود. فقط غذاهای خشک باقی‌مانده بود که آن هم برای چهار روز جواب می‌داد.

بازگشتیم.

در همین راه بازگشت، باز هم حرف می‌زدند که اگر ما نبودیم به آب نمی‌رسیدیم! کسی حرفی نمی‌زد. فقط این‌ها غر می‌زدند. در این میان عده‌ای از غذای خود صرف نظر می‌کردند و هنگام تقسیم وعده‌های خوراکی خشکی که باقی‌مانده بود، می‌رفتند این‌ور و آن‌ور و جوری گم‌وگور می‌شدند که کسی پیدایشان نکند. عده‌ای می‌گفتند ما نماز قضا داریم و از هر فرصت استراحتی برای قضای واجب‌های عقب‌مانده خود استفاده می‌کردند. و عده‌ای جور دیگر. همین افراد هم سهمشان را به افراد مسن‌تر و ضعیف‌تر می‌دادند. این‌ها همان‌هایی بودند که همیشه زیرِدوش افراد از پا افتاده را می‌گرفتند و با خود می‌آوردند. به هر صورتی شد، طی شش روز با آن آب زنده ماندیم.

***

رسیدیم به نقطه اول.

فرق این بار با بار قبل این بود که همه ساکت بودند. دیگر کسی نبود بگوید از مسیر دیگری برویم.

ولی یک فرق دیگر هم وجود داشت که دیگر خودمان را هم نمی‌توانستیم جابه‌جا کنیم. پاها و دست‌ها توانایی خودش را از دست داده بود. راه، واقعا سخت، تقریبا عمودی، با سنگ‌های تیز و فراتر از تصور سرد! به فصل سرما هم رسیده بودیم. به معنای واقعی یخ زدیم.

به هر مکافاتی شد به غار رسیدیم. همه دست‌هایمان زخمی و خونین شده بود. در حالی‌که راه دو روزه را در شش روز طی کردیم؛ شش روزِ سوم. عده‌ی زیادی را در همین مسیر از دست دادیم. همه گریه می‌کردند. هیچ کسی نمی‌توانست ادامه بدهد.

ولی غار شده بود پناهگاهی که بشود به از باران و سرما به آن پناه برد. رسیدیم، ولی نصفِ ماه دیرتر به کهف رسیدیم!

***

و بالاخره نجات یافتیم. یعنی همین که الان دارم این‌ها را می‌گویم نشان می‌دهد که به‌لطف‌خدا ما زنده‌مانده‌ایم. اما چه بگویم بهترین دوست و رفیق و برادرمان را در میان راه جا گذاشتیم؟ از همان‌هایی که از غذای خود می‌زد و کمک‌حال دیگران بود...

محسن رفت و ما ماندیم!



پانوشت:

این هم جالب است که بگویم وقتی به آن غار رسیدیم؛ فهمیدیم کنار آن یک چشمه‌ی کوچک هست (یکی از همان چشمه‌هایی که به رود خروشان می‌پیوستند) که اگر از آن می‌گذشتیم، روی مسیر همواری در دامنه کوه‌ها می‌افتادیم. مسیری که به راحتی، دامنه کوه‌های کنار هم را به یکدیگر متصل می‌کرد و می‌توانستیم طی چهار روز با کمی سختی به آن دشت بهشت‌گون برسیم. دشتی با گل‌های رنگی و خواستنی. اهالی آن دشت، به آن‌جا دشت‌های حیاط می‌گفتند! ما اول فکر می‌کردیم که منظورشان حیاط است ولی آخر فهمیدیم حیات به معنای زندگی است!

رسیده بودیم به دشت‌های زندگی...

# بی‌برچسب

۲ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۸
صلوات

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه، چگونه با یک قانون مواجه می‌شود؟

برنامه‌ریزی در جامعه از چه مؤلفه‌هایی تشکیل می‌شود؟


قانون ریشه در افعال پیشینی دارد.

یعنی اگر جامعه‌ای کار سیئه و بدی را انجام دهند. زمینه را برای این که قانون آن را بپذیرند و آن را حق خود بدانند، ایجاد کرده‌اند.

چون خودشان، مسیر اراده‌شان را به سوی آن کار باز کرده‌اند.


هر فعل ارادی، صفت متناسب با خودش را در انسان تقویت می‌کند و مداومت بر آن کار تا جایی پیش می‌رود که آن اخلاق بر انسان حاکم شود.

اگر این عمل و اخلاق شکل‌گرفته از آن، عمومی و فراگیر شود.

در این صورت قانون متناسب به سادگی در مردم جا می‌افتد.

و مقابله‌ای نخواهد بود.

***

حال باید چه کار کرد؟


آیا کارهای هستند که بالاتر از اعمال دیگر قرار بگیرند و بقیه کارها ذیل آن‌ها باشند؟

بله.

این گونه است.

کارها هم رده نیستند. بعضی از اعمال مقدم بر دیگری هستند.


دو مقوله‌ی عمده وجود دارد:

1- اولین کار «امر به پرستش خدای یگانه» و «نهی از پرسش الهه‌های گوناگون» است.

2- دومین کار نیز «امر به استغفار رب جامعه» سپس «امر به توبه» است.


همه امور دیگر جامعه ذیل این دو سرفصل قرار می‌گیرند.

***

به بیان کامل‌تر...


امر به «توحید»، «استغفار و توبه»

و

نهی از «الهه‌ها» و «روگردانیدن»

و

آن هم «به صورت جمعی» در پناه یک «رسول»

با

راهکار حرکتیِ «انذاری و هشداری» و «بشارتی و ایجادشوق»


برنامه ایجاد جامعه اسلامی است.


هر کدام از این‌ها نباشد کار در جامعه پیش نمی‌رود.

مؤمنین در نهایت نجات می‌یابند ولی اصلاح، عمومی نخواهد شد و جامعه به جامعه اسلامی تبدیل نخواهد شد.

***

مطلب قبل در رسیدن جامعه به کمال بود.

اما مهم‌ترین چیزی که جامعه را از اضمحلال حفظ می‌کند؛ «نهی از فساد» به «صورت جمعی» است.

زنده بودن «اصلاح جمعی»، باعث می‌شود، جامعه به ورطه اضمحلال و هلاکت نیفتد.

این موضوع تضمین شده است.

***

جریان ضدانقلابیِ غرب‌پرست ولی، دروغ می‌گوید.

با تحقیر، مسخره‌کردن‌ها، قدرت‌نمایی‌های دروغین و فشارهای رسانه‌ای، ابتدا اغوا می‌کنند؛ سپس قانونی را برخلاف فطرت جامعه، نهادینه می‌کنند.

علم را هم ویترین کار خود قرار می‌دهند. چرا که زودتر آن علم را نیز تحریف کرده بودند.

با جریان علم جلو می‌افتند و قیام می‌کنند.

بله؛

با سکوت، جامعه در نهایت تغییر خواهد کرد.

***

اگر جمعیت میلیونی مؤمنین و نخبگان انقلابی، از شناکردن در نعمات و سرمستی دوری‌کنند و همچون «مانعی» مقابل مجرمین جامعه قرار بگیرند؛ حرکت عمومی قابل تغییر است.

و فرآیند تدوین و طرح قانون در آن زمان است که واقعی خواهد بود. قانون، به عقبه‌ی حقیقی مبتنی بر عمل نیاز دارد.

چرا که برنامه اسلام، «اجتماعی» ریخته می‌شود.

***

قانون‌نویسی در متن مردم رخ می‌دهد.

و هیچ‌وقت قانون‌های بالادستی بدون عملِ پیشینیِ مردم، عمومی نمی‌شوند.

و انباشت قانون‌های بالادستی و قانون‌نویسی در اتاق‌های دربسته بزرگ، فقط تعارضات و عدم تبعیت از قانون را بیشتر می‌کند.

همان‌طور که می‌بینیم.

***

مطالب بالا با استفاده از ساختار «سوره مبارکه هود ع» و ضرب آن «به ویژه» در جریان «حضرت لوط» و «حضرت شعیب» علی نبینا و آله و علیهما السلام نوشته شده است.

جز او خدایی نیست.
طلب مغفرت می‌کنیم و به او باز می‌گردیم.


بعداًنوشت:

احساس کردم باید یک توضیحی اضافه کنم.
جمهوری اسلامی باید با قدرت وضع قوانین علیه «ساختارهای غیرالهی» و «ساختارهای گناه‌آلود» و غیره را دنبال کند. در این شکی نیست.

بحث بر سر نوشتن برنامه‌هایی است که مردم و نخبگان باید در پناه «رسول» انجام دهند.

# جامعه سازی

# نظام سازی

۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۷
صلوات