صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

پیوندهای روزانه

۹ مطلب با موضوع «نوشتــــــــــ ــــــــــــک» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

سرگروه تیم بعد از کلی مشقت و سختی و فراز و نشیب، همه موقعیت‌ها را بررسی کرده و بالارفته بود. پس از بررسی‌ها اعلام کرد که باید از این مسیر حرکت کنیم. روزهای منتهی به سه‌ماهه سرما بود. طبق تیزبینی و عمق نگرش او باید طی دو روز به وسط کوه و غاری در آن‌جا می‌رسیدیم. سرگروه می‌گفت آن‌جا آب هست و مسیر بسیار کوتاه‌تر است ولی بشدت سخت و صعب‌العبور بود. برای ما که بار اولمان بود خیلی سخت بود. شاید کفش مناسب را هم نداشتیم. ولی با توجه به صخره‌های تیز و با شیب تندِ آن باید یک روز و نیمش را رسماً صخره‌نوردی می‌کردیم!

با جیره آب بسیار کم، تشنگی واقعا بر ما غالب شده بود. امان بعضی‌ها بریده بود. چند نفر شده بودند که تقریبا هر نیم‌ساعت بین خودشان یک غری می‌زدند و آن یکی نیم‌ساعت بعد به تأیید جوابش را می‌داد. وقتی این سخن از زبان سرگروه بیرون آمد، این‌ها دیگر طاقتشان تمام شد. شروع کردند و آشکارا کلماتی به کار بردند که تخریبی بود. هر کسی یک تیکه‌ای انداخت و گفت که اتفاقا این مسیر را باید از این‌جا رفت. تقریبا هر کدام یک مسیری را گفتند و پشت‌بندِ آن فلسفه‌ای می‌ساختند تا این که بگویند مسیر نجات از این راه است. بالاخره بعد از نیم‌ساعت دادوهوار روی دو سه راه هم‌کلام شدند. نزدیک غروب بود. هوا داشت واقعا سرد می‌شد و نیاز به یک محل حفره‌مانند و در امان از بادِ سوزانِ شب‌هنگام داشتیم. ابرهای قرمز و سیاه‌رنگی بالای سرمان بود. قرمزی از غروب بود ولی سیاهی‌اش بیانگر خبر ناگواری بود! در میان این دعواها، سرگروه اما، اهل شب بود. یعنی راه شب را خوب می‌شناخت. می‌دانست که در شب‌ها باید کجا باشیم؛ به همین دلیل مسیر را طوری تنظیم کرده بود که این نیز لحاظ شود.

***

اما دعوا بالاگرفت.

چند دستگی شدیدتر شد. آن‌ها اختلاف را به فضای عمومی کشاندند. از این طرف هم افرادی به دفاع فعال پرداختند و سعی کردند نظر سرگروه را مستقر کنند. اما این عمومی‌سازی و طرح‌های مختلفی که با دادوبیداد هم همراه بود، اثر خودش را گذاشته بود. چند دستگی طوری شده بود که هر کسی در جمع، خود را صاحب حقی برای تعیین مسیر تلقی می‌کرد. فضا بسیار سنگین بود. آذوقه هم محدود و در کوله یک سری از افراد.

بالاخره با فشارهای بسیار، مسیر دیگری غیر از مسیر سختِ سرگروه انتخاب شد و رفتیم. اما کجا بود آب؟! دو روز هم گذشت. افتاده بودیم در مسیری که همه‌اش شبیه هم بود. کمی مسیریابی دشوار شده بود. شاید می‌شد گفت میان رشته‌کوه‌ها گم شده بودیم. دیگر دهانشان بسته شده بود. ولی در همان حال هم می‌گفتند که ایراد از شما و سرگروه است که از اول از این مسیر آمده‌اید. و جملاتی را از سرگروهِ قبلی بیان می‌کردند. سرگروه قبلی ما در میان راه به نزد خدا رفته‌بود. او بود که ما را از آن وضع ذلت‌بار و سیاه نجات داد. لحظه پرکشیدن، همه سوگواری چه غوغایی بود. همه برایش گریه می‌کردند و به سر و روی خود می‌زدند. غم دوری او قابل تحمل نبود. خدا می‌داند که او نیز چه کشید؛ از افرادی که کارشکنی می‌کردند. الان هم عده‌ای دیگر، منتقد شده بودند و متأسفانه به آن‌ها اضافه... پس از گذرِ دورانِ افرادی ناباب... این‌بار خودشان این راه را به نامِ تنها راهِ نجات، تحمیل کردند و خودشان هم نقد می‌کردند!

***

شش روز!

دو روز، به شش روز رسید. هنوز به جایی نرسیده بودیم. در واقع ما مسیری را انتخاب کرده‌بودیم که از دامنه کوه تنها به انتهای دره راه داشت و رودی خروشان و سرد. از این رود طویل و شدید هم که از میان صخره‌ای بلند سرازیر می شد؛ نمی‌شد رد شد. کار به بن‌بست رسیده بود. این رود از به هم‌پیوستن چند چشمه مختلف از کوه تشکیل می‌شد. عده‌ای کلا پشت کردند و آشکارا شروع به فحش دادن کردند. عده‌ای همین‌جا هم دست از غرهای قبلی خود و ایجاد مسائل فرعی دست برنمی‌داشتند.

حرفی نمانده بود جز این که باید به راه اصلی برگردیم. نکته‌اش فقط این بود که بعد از شش روز به آبی خروشان رسیده بودیم. رمقی در کسی نمانده بود. فقط غذاهای خشک باقی‌مانده بود که آن هم برای چهار روز جواب می‌داد.

بازگشتیم.

در همین راه بازگشت، باز هم حرف می‌زدند که اگر ما نبودیم به آب نمی‌رسیدیم! کسی حرفی نمی‌زد. فقط این‌ها غر می‌زدند. در این میان عده‌ای از غذای خود صرف نظر می‌کردند و هنگام تقسیم وعده‌های خوراکی خشکی که باقی‌مانده بود، می‌رفتند این‌ور و آن‌ور و جوری گم‌وگور می‌شدند که کسی پیدایشان نکند. عده‌ای می‌گفتند ما نماز قضا داریم و از هر فرصت استراحتی برای قضای واجب‌های عقب‌مانده خود استفاده می‌کردند. و عده‌ای جور دیگر. همین افراد هم سهمشان را به افراد مسن‌تر و ضعیف‌تر می‌دادند. این‌ها همان‌هایی بودند که همیشه زیرِدوش افراد از پا افتاده را می‌گرفتند و با خود می‌آوردند. به هر صورتی شد، طی شش روز با آن آب زنده ماندیم.

***

رسیدیم به نقطه اول.

فرق این بار با بار قبل این بود که همه ساکت بودند. دیگر کسی نبود بگوید از مسیر دیگری برویم.

ولی یک فرق دیگر هم وجود داشت که دیگر خودمان را هم نمی‌توانستیم جابه‌جا کنیم. پاها و دست‌ها توانایی خودش را از دست داده بود. راه، واقعا سخت، تقریبا عمودی، با سنگ‌های تیز و فراتر از تصور سرد! به فصل سرما هم رسیده بودیم. به معنای واقعی یخ زدیم.

به هر مکافاتی شد به غار رسیدیم. همه دست‌هایمان زخمی و خونین شده بود. در حالی‌که راه دو روزه را در شش روز طی کردیم؛ شش روزِ سوم. عده‌ی زیادی را در همین مسیر از دست دادیم. همه گریه می‌کردند. هیچ کسی نمی‌توانست ادامه بدهد.

ولی غار شده بود پناهگاهی که بشود به از باران و سرما به آن پناه برد. رسیدیم، ولی نصفِ ماه دیرتر به کهف رسیدیم!

***

و بالاخره نجات یافتیم. یعنی همین که الان دارم این‌ها را می‌گویم نشان می‌دهد که به‌لطف‌خدا ما زنده‌مانده‌ایم. اما چه بگویم بهترین دوست و رفیق و برادرمان را در میان راه جا گذاشتیم؟ از همان‌هایی که از غذای خود می‌زد و کمک‌حال دیگران بود...

محسن رفت و ما ماندیم!



پانوشت:

این هم جالب است که بگویم وقتی به آن غار رسیدیم؛ فهمیدیم کنار آن یک چشمه‌ی کوچک هست (یکی از همان چشمه‌هایی که به رود خروشان می‌پیوستند) که اگر از آن می‌گذشتیم، روی مسیر همواری در دامنه کوه‌ها می‌افتادیم. مسیری که به راحتی، دامنه کوه‌های کنار هم را به یکدیگر متصل می‌کرد و می‌توانستیم طی چهار روز با کمی سختی به آن دشت بهشت‌گون برسیم. دشتی با گل‌های رنگی و خواستنی. اهالی آن دشت، به آن‌جا دشت‌های حیاط می‌گفتند! ما اول فکر می‌کردیم که منظورشان حیاط است ولی آخر فهمیدیم حیات به معنای زندگی است!

رسیده بودیم به دشت‌های زندگی...

# بی‌برچسب

۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۸
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه، چگونه با یک قانون مواجه می‌شود؟

برنامه‌ریزی در جامعه از چه مؤلفه‌هایی تشکیل می‌شود؟


قانون ریشه در افعال پیشینی دارد.

یعنی اگر جامعه‌ای کار سیئه و بدی را انجام دهند. زمینه را برای این که قانون آن را بپذیرند و آن را حق خود بدانند، ایجاد کرده‌اند.

چون خودشان، مسیر اراده‌شان را به سوی آن کار باز کرده‌اند.


هر فعل ارادی، صفت متناسب با خودش را در انسان تقویت می‌کند و مداومت بر آن کار تا جایی پیش می‌رود که آن اخلاق بر انسان حاکم شود.

اگر این عمل و اخلاق شکل‌گرفته از آن، عمومی و فراگیر شود.

در این صورت قانون متناسب به سادگی در مردم جا می‌افتد.

و مقابله‌ای نخواهد بود.

***

حال باید چه کار کرد؟


آیا کارهای هستند که بالاتر از اعمال دیگر قرار بگیرند و بقیه کارها ذیل آن‌ها باشند؟

بله.

این گونه است.

کارها هم رده نیستند. بعضی از اعمال مقدم بر دیگری هستند.


دو مقوله‌ی عمده وجود دارد:

1- اولین کار «امر به پرستش خدای یگانه» و «نهی از پرسش الهه‌های گوناگون» است.

2- دومین کار نیز «امر به استغفار رب جامعه» سپس «امر به توبه» است.


همه امور دیگر جامعه ذیل این دو سرفصل قرار می‌گیرند.

***

به بیان کامل‌تر...


امر به «توحید»، «استغفار و توبه»

و

نهی از «الهه‌ها» و «روگردانیدن»

و

آن هم «به صورت جمعی» در پناه یک «رسول»

با

راهکار حرکتیِ «انذاری و هشداری» و «بشارتی و ایجادشوق»


برنامه ایجاد جامعه اسلامی است.


هر کدام از این‌ها نباشد کار در جامعه پیش نمی‌رود.

مؤمنین در نهایت نجات می‌یابند ولی اصلاح، عمومی نخواهد شد و جامعه به جامعه اسلامی تبدیل نخواهد شد.

***

مطلب قبل در رسیدن جامعه به کمال بود.

اما مهم‌ترین چیزی که جامعه را از اضمحلال حفظ می‌کند؛ «نهی از فساد» به «صورت جمعی» است.

زنده بودن «اصلاح جمعی»، باعث می‌شود، جامعه به ورطه اضمحلال و هلاکت نیفتد.

این موضوع تضمین شده است.

***

جریان ضدانقلابیِ غرب‌پرست ولی، دروغ می‌گوید.

با تحقیر، مسخره‌کردن‌ها، قدرت‌نمایی‌های دروغین و فشارهای رسانه‌ای، ابتدا اغوا می‌کنند؛ سپس قانونی را برخلاف فطرت جامعه، نهادینه می‌کنند.

علم را هم ویترین کار خود قرار می‌دهند. چرا که زودتر آن علم را نیز تحریف کرده بودند.

با جریان علم جلو می‌افتند و قیام می‌کنند.

بله؛

با سکوت، جامعه در نهایت تغییر خواهد کرد.

***

اگر جمعیت میلیونی مؤمنین و نخبگان انقلابی، از شناکردن در نعمات و سرمستی دوری‌کنند و همچون «مانعی» مقابل مجرمین جامعه قرار بگیرند؛ حرکت عمومی قابل تغییر است.

و فرآیند تدوین و طرح قانون در آن زمان است که واقعی خواهد بود. قانون، به عقبه‌ی حقیقی مبتنی بر عمل نیاز دارد.

چرا که برنامه اسلام، «اجتماعی» ریخته می‌شود.

***

قانون‌نویسی در متن مردم رخ می‌دهد.

و هیچ‌وقت قانون‌های بالادستی بدون عملِ پیشینیِ مردم، عمومی نمی‌شوند.

و انباشت قانون‌های بالادستی و قانون‌نویسی در اتاق‌های دربسته بزرگ، فقط تعارضات و عدم تبعیت از قانون را بیشتر می‌کند.

همان‌طور که می‌بینیم.

***

مطالب بالا با استفاده از ساختار «سوره مبارکه هود ع» و ضرب آن «به ویژه» در جریان «حضرت لوط» و «حضرت شعیب» علی نبینا و آله و علیهما السلام نوشته شده است.

جز او خدایی نیست.
طلب مغفرت می‌کنیم و به او باز می‌گردیم.


بعداًنوشت:

احساس کردم باید یک توضیحی اضافه کنم.
جمهوری اسلامی باید با قدرت وضع قوانین علیه «ساختارهای غیرالهی» و «ساختارهای گناه‌آلود» و غیره را دنبال کند. در این شکی نیست.

بحث بر سر نوشتن برنامه‌هایی است که مردم و نخبگان باید در پناه «رسول» انجام دهند.

# جامعه سازی

# نظام سازی

۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۷
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم  
چگونه به جامعه اسلامی برسیم؟

در پاسخ به سؤال بالا جواب‌های متعددی داده شده است. اما به جواب نمی‌رسیم مگر این که به دو سؤال اصلی که در جواب به سؤال بالا مؤثر هستند پاسخ دهیم.
1. امام جامعه چه وظایفی دارد؟
2. مردم چه وظایفی دارند؟

***

«رسول» در معنای تام خود کسی است که وظیفه دارد، جامعه را از «ظلمت به سمت نور» خارج کند. و جامعه را به اذن رب آن‌ها به سمت «راه غیرقابل شکست و غلبه» منتقل کند.
و «مردم» چه وظیفه‌ای دارند؟! این که «نعمات مورد غفلت» خود را قبول کنند و بشناسند و با قدرت «شکر آن‌ها» را انجام دهند و به شکر آن‌ها بپردازند. و در این صورت قطعا جامعه وسعت می‌یابد. و در راه حق خود قرار می‌گیرد.

***

اما سؤال...
چرا امروز جای رسول و مردم عوض شده است؟ مگر مردم نباید بر رسول حاکم باشند؟!!

ما امروز داریم آسیب عمل نکردن جامعه به دستورات الهی را می‌خوریم. البته اگر دقیق و صادقانه بخواهیم بگوییم. مردم واقعا به وظایفی که احساس می‌کردند، عمل کردند. مشکل چیز دیگری بود.
چه بود؟ این که کسانی در دوره‌ای مکنت پیدا کردند. چیزی که بود حرکت و پس از مدتی قیام همه‌جانبه و عمومی علیه جریان اسلام ناب بود. در دورانی که دست مردم انقلابی از توانمندی تشکیلاتی و حکومت‌داری - به دلایل متعددی1 - خالی بود، آن جریان با قوت، سوگیری‌های خود را در قالب سیاست‌‌ها، زیرساخت‌های قانونی و اجتماعی نهادینه کرد. جریانی که امروز هم با نقشه و با قدرت بر این مسیر سوار هستند.
ولی ما امروز داریم آسیب عمل نکردن جامعه به دستورات الهی را می‌خوریم. اگر این گزاره برای 20 الی 25 سال قبل قابل خدشه بود. امروز، عدم عملِ بخشی از مردم یعنی «جریان انقلابی مؤمن» به وظایف خودش اصلی‌ترین آسیب جامعه اسلامی است.
وظایف چیست؟ آن بحث دیگری است.

ولی اصلا سؤال چیز دیگری بود.
چرا جای رسول و مردم عوض شده است؟ مگر مردم نباید بر رسول حاکم باشند؟!!
سؤال بالا سؤالی است که ما معمولا به آن فکر می‌کنیم!
ولی متأسفانه اشتباه است و صحیح نیست.

اما درست است، واقعا جای رسول و مردم عوض شده است! به قرائن مشهودی، مدتی (چندین سال) است که وظایف رسول با مردم جابه‌جا شده است! و انتظارهایی که شنیده می‌شود این است که چرا جایگاه رسول، در حد یک آدم عادی نیست و چرا باید نظرات رهبری در مسائل حکومتی جریان داشته باشد و مردم ملزم به رعایت آن باشند؟!
لذا باید اقرار کرد واقعا جای رسول و جمعی از مردم عوض شده است.

اما....
این یعنی این که مردم فکر نکنند؟! نه خب!
این یعنی این که مردم سرشان را بیندازند پایین و صرفا حکمرانی بشوند؟ چه کسی این حرف را زد؟!!
و این یعنی این که مردم از مسئولین پیگیری نکنند و دهان خود را ببندند؟! واقعا چنین چیزی متوجه می‌شوید؟!!
بگذارید ادامه بدهیم.

گفته شد که مدتی است، وظایف جابه‌جا تصور می‌شود.
این دو.

***

و سه این که...
دولت اسلامی، در واقع «همه مردم» هستند.
و با این نگاه بر «همه مردم»، پیگیری و عمل به وظایف، واجب است.
ولی مسئله این‌جاست که طرح‌های هدایت از آن رسول است؛ بیان و بسطِ هدایت کلان از حوزه اختیارات ولی جامعه است، نه مردم. این حقیقی است. اما بماند.

بلکه دولت‌هایی که در جایگاه ولی می‌نشینند آسیب‌زا هستند.
دولت، نقش اجرایی دارد، نه نقش ولایی! و باید عمل کند، نه طراحی کلان حرکت انقلاب اسلامی! ولی این ورود و این اتفاق در 28 سال گذشته گویا به امری عادی تبدیل شده است. صدالبته با افت و خیز.

«همه»‌ی مشکلات باید به دستِ مردم حل شود، «همه»ی مشکلات. بلاشک.
اما وقتی مردم وارد کار نشدند و ما نتوانستیم بر خلاف رهبر جامعه مردم را در همه مسائل اجتماعی، فرهنگی و ... درگیر و فعال کنیم. این مشکل به رهبر وارد است؟! یا به دولت‌هایی که چنین اجازه‌ای ندادند و یا به خواب‌بودن و عدم فعالیت متناسب ما؟!
در حالی‌که جبهه ضدانقلاب همه تمهیدات قانونی و زیرساختی و نیروی انسانی‌اش را در بیست‌وچند سال اخیر به خوبی متشکل کرده و روی سیستم سوار کرده است؛ دیگر چه حرفی می‌ماند؟!
طبق همان اصل اسلامی که دولتِ اسلامی، مردم هستند و همه وظایف به عهده مردم است. ما نیز جزء مردم هستیم و عمل به جهت کلی بین و واضح رسول الهی، وظیفه جریان انقلابی است. لذا باید حقیقتا به همین میزان و بلکه بیشتر از آن سرافکنده و به تاریخ پاسخگو باشیم.

***

اما پس از نوشتن همه این قطعات، پاسخ به سؤال اصلی در همان قسمت دوم داده شد.
که هدفِ گسترده‌شده در سوره ابراهیم (ع) است.

لک الشکر و لک الحمد



پانوشت:

(1) از جمله شهادت بسیاری از ستون‌های انقلاب
و از جمله پرداختن خالصانه مردم انقلابی به مسائل انبوه پهنه کشور
و از جمله تمرکز به وظایفی که در آن دوران گریبان جامعه را به خود گرفته بود.


# جامعه سازی

# نظام سازی

۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۳
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

سال‌هاست که مرزبندی اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی از فکرها و زبان‌ها رخت بربسته است.

دقت کنی می‌شنوی که تقریبا همه می‌گویند:

ما نه اصول‌گرا هستیم و نه اصلاح‌طلب.

یا گفته می‌شود:

این تقسیم‌بندی‌ها، تقسیم‌بندی‌های غلط و رهزنی است.

در هر دو هم انقلابی یافت می‌شود و هم ضدانقلابی.

اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی هر دو بستری صرفا برای کسب قدرت شده است.

تقسیم‌بندی جریان‌ها به اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی دروغ محض است.

این حرف‌ها چیست؟! اگر دوگانه‌ای باشد دوگانه «انقلابی» است و «ضدانقلابی». و ما افتخار می‌کنیم که انقلابی هستیم.


این پس‌زمینه ذهنی فضای دانشجویی جریان انقلابی.


(توی پرانتز عرض کنم که اولاً دارم نقل قول می‌کنم. ثانیاً هیچ‌کدام از بالایی‌ها نمی‌گویند که اصول‌گرایی در عالم وجود ندارد یا نمونه‌ی اصلاح‌طلبی در عالم یافت نمی‌شود.) پرانتز بسته


***
اما در همین حال یک چیز جالب می‌بینی...
چه چیزی را؟!

1. این که هنوز هم که هنوز است، عده‌ای دوست دارند همه چیز را یا «اصول‌گرا» یا «اصلاح‌طلب» تحلیل کنند!
2. و نیز همراه با مذمت و سرتکان‌دادن (!) از ایشان می‌شنوی که «این‌ها دنبال کسب منفعت و قدرت خودشان هستند.»

***
اما...

الف) پس از مدتی مشاهده می‌کنی، هر رجل سیاسی و غیرسیاسی که اصولش یکی در نمی‌آید با برچسب «اصول‌گرایی» یا «اصلاح‌طلبی» از دور خارج می‌شود!
ب) و وقتی طبیعتا به عنوان اولین سؤال می‌پرسی که پس شما چه هستید؟! می‌شنوید: «ما اصول‌گراهای اصلاح‌طلب هستیم! ما در پازل سیاسی ایران نمی‌گنجیم!»
ج) و در آخر می‌پرسی پس ما چه هستیم؟! بدون توجه به انقلاب و ضدانقلاب، جواب این است که «شما به اصول‌گراها می‌زنید! با اصلاح‌طلب‌ها هم سلیقه‌ی متفاوتی دارید!!!» مگر این که «به ما بپیوندید!»


پ.ن: در تعابیر دیگر «ما=مردم» گرفته شده است. که به علت کوتاهی سخن از ذکر آن خودداری کردیم!

# آزاداندیشی

# امروز

# دانشگاه

۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۳:۱۶
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

اداره کشور به تنهایی امر مشکل و دشواری است.

یعنی به پهنای یک کشور برنامه‌ریزی برای سازندگی و ادامه و پیشبرد کشور در همه زمینه‌ها.

این پیشرفت به تنهایی حتی اگر دشمنی هم نباشد، امری بسیار سخت و دشوار در عین حال شوق‌آفرین و روح‌افزا است.


اما ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که جریانات وابسته و خودباخته‌ی بسیاری در لباس دوست، بدون چرا گفتن همه مفاهیم غربی را در عملیات اجرا می‌کنند.

بلکه با جمع گسترده‌ای طرف هستیم که در مقابل «هر» تلاشِ الهی و هر حکمِ ولیِ الهی، یک چرا و یک علامت سؤال می‌گذارند؛ بلکه کارشکنی می‌کنند و کاری می‌کنند که زمین بخورد.

برنامه‌ریزی می‌کنند. کار اجرایی و تبلیغاتی می‌کنند. حتی قانون تصویب می‌کنند و اجرا می‌کنند.


خوب چه کار باید کرد؟


***


بی‌شک عمل به اولویت‌های امامِ جامعه در صدر اولویت‌هاست.

ولی سؤال این است که برای این که آن‌ها محقق بشود چه نیازی داریم؟ و چه اتفاقی افتاده که کارآمد نیسیتم؟



پاسخ، وجه‌های متعددی دارد ولی در یک کلام این است که ما نیاز داریم که «خالصانه زیاد بشویم».

باید جمع متمرکزی را به وجود آوریم که با تلاش‌های مداوم در زمینه‌های متعدد توانمند باشند.

جمعی متشکل که به کارهای دیگری بی‌تفاوت نباشد.

و هر خلأیی در هر جا و هر جمعی غیر از جمع خود را را با توانمندی‌های خود پر کند.


ما نیاز داریم به «زکات».

ما در نام جمع الهی و انقلابی، زکات برادری‌هایمان را نمی‌پردازیم.

زکات برادری پر کردن خلأهای گروه‌های دیگر است.


زکات هر شیء، چیزی است که وعده داده شده است که جایش پر می‌شود و بلکه زیاد می‌شود.

و ما به وعده‌های الهی ایمان داریم.


خداوند توفیق و شکر بدهد.


بعداً نوشت: این نوشتار برای ارتباط میان‌ساختاری و میانِ جمع‌های «انقلابی مؤمن» نوشته شده است و نه جمعی کوچک و بسته.

# امروز

# تشکیلات

۱ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۲۶
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی‌دانم چه مدت است که این وبلاگ ساخته شده.

اما به دلایلی از ابتدای آن بی‌نام می‌نوشتم.

البته نه بی‌نام بی‌نام!

چرا که «محمدحسن» نامی حقیقی بود.


شاید اگر هم‌چنان شرایط به منوال قبل پیش می‌رفت، نیازی به این کارها نبود.

البته شاید هنوز هم نباشد.


ولی چاره‌ای نیست.

چون یادم است هشتاد و هشت هم حرف سر همین بود که وقت آمیختگی حق و باطل دیگر نباید سکوت کرد.

چرا که شمشیر در نیام نمی‌بُرد.


محمدحسن گل محمدیان هستم.

دانشجوی ارشد دانشگاه شهید شریف

# امروز

۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۵۳
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

بشر امروز دنیایی تخت را تجربه می‌کند. دنیایی که مفاهیم آن را به شکل حیرت آوری حد زده‌اند.

«کالچر» در محصولات تکنولوژی و فرآورده‌ها و مصنوعات دنیای صنعتی و معماری بناهای تهی از حیات تعبیر و تفسیر شده‌است. در اقوام گذشته نیز تعریف این مفهوم را در لباس و پوشش و رسوم و شکل و ظاهر اقوام خلاصه می‌بینید. و امروز این مفهوم در یک سری عادات تکنیکال، خنثی، تخت و سکولار بسط یافته است. و این سطحی‌ترین و کم‌بهره‌ترین مفهومی است که انسان می‌تواند برای فرهنگ بدهد!

«اکانامی» در تعدادی «کاغذ» خلاصه شده است. ارتباط دادن حجم این کاغذها و چندتا فرمول و پیچیده‌نشان دادن آن از آن بتی ساخته است که هیچ کس به آن نزدیک نشود. بشر امروز این کاغذ را باور کرده است و زندگی را حول ماکزیمم کردن عددی از جنس این کاغذ در می‌یابد. همه منابع، «ارزش» دارند چرا که در رفت و آمد چند واسطه مفهومی، به مرکزیت این کاغذ به زانو درمی‌آیند!

«پلیتیک» دنیای دریدگی است؛ دنیای قدرت‌طلبی‌های غریزی و وحشی ولی با انواع و اقسام رتوش‌ها و در پوشش کراوات‌زده و شیک و پیک! «رازبقا»ی واقعی این‌جاست! «فرم و ساختار» بشر را جوری بنا کرده‌اند که هیچ کس هیچ وقت توان خروج از این فضای دوبعدی را پیدا نکند!

***

ترجمه این مفاهیم در قالب سه کلمه فرهنگ و اقتصاد و سیاست توهین بزرگی است. مفاهیمی که هیچ عمق و جهتی خارج از یک «پوسته وهمی» از این عالم ندارند. مفاهیمی که هیچ وقت در آن‌ها به حقیقتی اصیل و تکیه‌گاهی مطمئن و معنایی کافی از جهان دست نخواهی یافت.

بشر در دنیای بدون عمقی غرق شده است. خیال‌ها و آمال‌ها در پوسته‌ و زر ورق نازکی از جهان خلاصه شده است. بسیار عجیب است؛ نقطه اوج خیال‌ها، گرایش‌ها و انگیزه‌ها در صفحه‌ای تخت تصویر شده است!

و این واقعا «جاهلیتی تکان‌دهنده» است!

# امروز

# جاهلیت

# دنیای تخت

۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۷
محمدحسن گل محمدیان
بسم الرحمن الرحیم
یکی از رفقا تعریف می‌کرد در همین هفته‌ای که گذشت وارد شبکه اجتماعی ******** شده!
گفت: «تا عضو شدم دیدم مرا توی 21 گروه از دانشگاه و این‌ور و آن‌ور و هر جا بگویی اضافه کردند! اصلا هنگ کردم که الان من باید چه کار کنم!!»
بهش گفتم: «همه گروه‌ها رو حذف کن و از همه‌شون بیا بیرون!»
گفت: «زشته!»
گفتم: «صبر کن یک کم؛ با تاخیر بیا بیرون...»
***
شاید راه حل واضح‌تر از این نباشد. اما موضوع به این سادگی‌ها هم نیست!
گویا اصلا تصمیم جدی نداریم برای بعضی از کارها... وگرنه مدت‌ها قبل نسبت به انجام آن‌ها اقدام می‌کردیم و از این مراحل ساده عبور می‌کردیم و در مراحلی دیگر سیر می‌کردیم! و در ساده‌ترین قالب‌های زندگی و روش‌های زندگی تجدید نظر می‌کردیم.
درحالی که ما روزانه زمین‌های بسیاری را به میل و رغبت و با سر وارد می‌شویم... ولی خروج و ترکِ یکی از آن‌ها از سخت‌ترینِ کارها و نفس‌گیرترین و دشوارترینِ آن‌ها، سخت‌تر جلوه می‌کند!
وحتی...
حتی احتمال هم نمی‌دهیم که نفسِ ما چیزهایی را برای ما زینت داده است و برایش بهانه‌هایی تراشیده و پیراسته است و این ضرورت خودساخته، هرگز ملازم با زندگی ما نبوده است! با این وضعیت چه انتظاری حتی برای یک حرکتِ نه چندان بزرگ از ما می‌رود؟
***
شبکه‌های اجتماعی یکی از کوچک‌ترین زمین‌هایی است که با میل و رغبت یه آن‌ها وارد شده‌ایم. ما در مناسبات زندگی خود زمین‌هایی را که نباید، انتخاب کرده‌ایم. ما طرح کلی زندگی خود را آن گونه که دوست داریم و بلکه بخوانید آن طوری که برایمان برنامه‌ریزی کرده‌اند (و شاید همان دوست داریم عبارت گویاتر و بهتری باشد)؛ خوب طرح‌ریزی کرده‌ایم!

یکی پایه شود یک کاری کنیم!
به امید خدا...

# توکل

# سبک زندگی

# غیرت

۳ ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۳۳
محمدحسن گل محمدیان

بسم الله الرحمن الرحیم

فکر می‌کنید از وقتی از شبکه‌های «اجتماعی» استفاده کرده‌ایم آدم «اجتماعی»تری شده‌ایم؟!
فکر می‌کنید از زمانی که ما به شبکه‌های اجتماعی ورود کرده‌ایم، آدم «به‌روز»تر و «موجه»تری شده‌ایم؟
فکر می‌کنید ما...

خودکشی اجتماعی

# خودکشی

# سبک زندگی

# شبکه‌های اجتماعی

# که چی؟

۳ ۲۴ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۰
محمدحسن گل محمدیان