صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، گرفتار روزمرگی نشود؟ تکراری نشود؟

-  چه کنیم تا آزاداندیشی، به مسائل فرعی و حاشیه‌ای گرفتار نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، گرفتار مزربندی‌ها و جناح‌بندی‌هایِ مُفت سیاسی نشود؟!

-  چه کنیم تا آزاداندیشی، در میان هیاهوی یک سری بدبختِ غرقِ در سیاسی‌کاری گم نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، با قالبی لخت و یک‌نواخت و عاری از هر گونه زیبایی و هنر، ملازم نشود؟

+ چه کنیم تا آزاداندیشی، محملی برای کشف حقیقت باشد نه محملی برای کینه‌ورزی و آتش‌افروزی‌های بی‌فایده؟

-  چه کنیم تا در آزاداندیشی، بعد از یک ساعت داد و بیداد و بحث جدی بتوانیم با همدیگر بخندیم و از همدیگر دل‌گیر نشویم؟

-  چه کنیم تا در آزاداندیشی، اخلاقِ اسلامی رعایت شود؟ حریم‌ها حفظ شود؟ بداخلاقی‌ها تشدید نشود؟

+ چه کنیم دانشجو بتواند پنج دقیقه حوصله کند و خودش را در جریان این موضوعات قرار دهد؟!

چه کنیم...


+ چه کنیم برای «شرط لازمِ برون رفت از همه نابه‌سامانی‌های اجتماعی، فرهنگی و فکری» در «حوزه‌ها و دانشگاه‌ها»؟!

# آزاداندیشی

# دانشجو

# دانشگاه

# فرهنگ

۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۱۹
صلوات

   - آقا ساعت چنده؟
من هم گیج... دارم جواب می‌دهم:
   - 17:20 دقی...
...

***

بردی مرا به آن روزها و آن سال دوست‌داشتنی و به یادماندنی! یک سال پر از شادی و نشاط و دوستی... یک سال صمیمی همراه با شیطنت‌ها و بازی‌های کودکانه... از چه بگویم برایت؟!
از آن کلاس درس بیست و دو سه نفره دوستانه یا از آن حیاط کوچک که توی صبح‌گاه 150 دانش‌آموز با تراکم بالا تویش جا می‌شدند؟
از زنگ‌های فیزیک آقای «س» که انصافا هیچ نمی‌فهمیدیم یا زنگ‌های اخلاق و احکام آقای «و» که مسائل را با اشتیاق برایمان توضیح می‌داد؟!
از آن نمودارهای پای تخته‌ای تاریخ و جغرافی و اجتماعیِ آقایِ «ص» یا از آن کلاس‌های ریاضیات پیشرفته آقای «پ»!
از آن زنگ‌های آزمایش شیمی که دسته‌جمعی با کاغذ ترنسل و این جور چیزها ور می‌رفتیم یا از اردو و زیارت مشهد دسته‌جمعی که هنوز هم که هنوز است سی‌دی‌اش را گاه‌گاهی نگاهی می‌اندازیم؟
از توپ‌هایی که همیشه توی ساختمان خراب بغلی می‌افتاد یا از مسابقه پرتاب سنگ به پشت بام همسایه‌ها!
از اردوی درسی؛ از زنگ‌های مطالعه‌اش پای پلی‌کپی‌های بی‌نظیر آقای «ک» یا آن طناب‌کشی‌های شبانه و خندیدن‌های کودکانه با همان آقای «پ»؟
از اردوی کوه؛ بالای کوه کولک‌چال و آن بازی «گانیه»ی دورِ همی توی هوای شب سرد یا آن شب‌های دعا و راز و نیاز و سینه‌زنی در ایام محرم توی آن شب‌های سردتر؟
از آن روزهایی که انتظارش را می‌کشیدیم که زودتر تمام شوند یا این روزهایی که آرزوی آن روزهای گذشته می‌کنیم؟
از آن راه‌هایی قرار بود بچه‌ها بپیمایند تا به قله‌های افتخار و خدمت به کشور برسند یا آن راه‌هایی که یک سال بعدازظهرها به خانه ختم می‌شدند؟
از جیغ و دادهای توی خیابان... از شلوغ‌بازی‌های درون اتوبوس و خنده‌ها و بازی‌گوشی‌ها... یا آن شاخ و شانه‌کشیدن‌ها و دعواهای شوخی جدی خیابانی! 4-5 نفره، بعضی روزها هم 10، 12 نفره...
توی همه این رفقا تو آرام‌ترینشان بودی! یادت هست؟! مشت‌های علی را یادت هست؟ وقتی می‌زد همه را منفجر می‌کرد ولی تو صبر می‌کردی!!!
حالا بماند که یک کمَش غرور جوانی بود که «من که دردم نمی‌آید؛ تا فردا هم می‌خواهی بزن!» و سرِ 4 و 5 دیگر تمام می‌شدی!!!!
همه شوخی می‌کردند و تکه می‌انداختند و می‌خندیدند و تو لبخند نمکی می‌زدی و همه ما را نگاه می‌کردی!
شاید همین الان فقط یکی دو نفر یادم بیاید که این طوری بودند. ولی هر چه که هست نگاه‌های «پاک» و «زلال» توست که به یادم می‌آید! نگاه‌های «معصومانه» یک دوستِ دوست‌داشتنی!
دوباره دوست قدیمی‌ام را یافته‌ام و این بار نزدیک‌تر از گذشته... رفیق‌تر از گذشته...
هواییم کردی «سعید»!

خیلی نگران «نگاه‌هایت» باش!

# دوست

۲ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۴۱
صلوات

لطفا با دوستان کم‌تر به صورت تهاجمی صحبت نمایید!

# سبک زندگی

۳ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۳۳
صلوات

Circle the word or phrase that does not belong in each group.

...

a) progressive               b) traditional               c) timid               d) non-negotiable

...

ترجمه:

در هر گروه، دور کلمه یا عبارتی را که به آن تعلق ندارد، خط بکشید.

الف) مترقی، پیشرونده               ب) سنتی               ج) ترسو، بزدل               د) غیر قابل مذاکره

+ از بنیان‌های «سنتِ» غرب، «گرفتن قیافه حق به جانب» و «تحقیر سنت‌ها و رفتارهای دیگر» است!

# دانشگاه

# فرهنگ

# فرهنگ غرب

# فرهنگ‌سازی پنهان

# کلاس زبان

۱ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۰۵
صلوات

دیگر نگران تر و خشک کردن «ما ییییی‌»های نوروز خود نباشید!

«ما ییییی‌»های نوروز خود را به ما بدهید!

تحویل‌گرفتن در محل!!!

نگهداری در آکواریوم

به همراه پذیرایی‌های روزانه و شبانه


شیوه جابه‌جایی: «ما ییییی‌» را به همراه یک مقدار از آبِ تُنگی که درون آن قرار دارد، درون یک پلاستیک فریزر بریزید و درون آن را پر از هوا کنید و گره بزنید! در آخر هم پلاستیک را درون یک کیسه مشکی قرار دهید و همراه خود جابه‌جا کنید!

+ سفارشات در قسمت نظرات همین مطلب نیز پذیرفته می‌شود!

+ +

# تبلیغات

# نوروز

۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۱۲
صلوات

اگر یکی از این شب‌ها را برای خدا زنده می‌کردیم که الان وضعمان این نبود!!!

# بی‌برچسب

۳ ۱۹ اسفند ۹۳ ، ۰۴:۱۸
صلوات

آنچه می‌خواهی، نمی‌شود.

آنچه نمی‌خواهی، می‌شود.

# بی‌برچسب

۱ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۳۱
صلوات

مدتی مدید است که با چیزی اُنس نگرفته‌ای!

بهترین کارش این است که بنشینی پای صحبتِ یک سید، تا خوبِ خوب، سر حال بیایی!


+ سیّدش هم اگر حجت الاسلام باشد که نورٌ علی نور است!

# موعظه

۱ ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۰۰
صلوات

از قدیم گفته‌اند بیکاری فسادآور است!

# بی‌برچسب

۱ ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۳۹
صلوات

سال‌های سال است صبح‌ها مرغ و خروس‌ها و جوجه‌های گاراژ سرِ کوچه‌مان، برای چِرا روانه کوچه می‌شوند. این‌ها هم در باغچه‌ها و کوچه و خیابان ولو می‌شوند و با آمدن هر ماشینی در خیابان این‌ور و آن‌ور می‌جهند. جوجه‌هایش دوست داشتنی هستند. جوجه‌هایی «اسپرت» و «شاسی‌بلند» در طرح‌ها رنگ‌های مختلف. همیشه سوالم این بود که آیا صاحب گاراژ نمی‌ترسد جوجه‌هایش بروند زیر ماشین یا ... .

سال‌های سال است شب‌ها سلمانی سر کوچه مشغول پرورش گربه‌های محل است. یادم می‌آید روزهایی که توله‌های یکی از این گربه‌ها با بی‌باکی و از سر بی‌تجربگی نزدیک آدم‌ها می‌ایستادند و خیره به آن‌ها نگاه می‌کردند. البته آن‌ها الان بزرگ شده‌اند. اخیرا هر وقت سر کوچه می‌روم تا زباله بگذارم سر و کله‌شان پیدا می‌شود؛ اصلا حالشان سرجایش نیست! تا سطل را روی زمین می‌گذارم می‌دوند تا ببینند تویش چیست؟! بعدش هم می‌روند سراغ سطل اصلی خیابان تا ببیند چی آن تو انداخته‌ام!

دیروز پریروز یکی از این‌ها را قاطی مرغ و خروس‌ها دیدم که خیز برداشته بود؛ البته نه برای این که در حضور باباها و مامان‌ها به بچه‌هایشان حمله کند، بلکه انگار می‌خواست با یک پرش کار یک یاکریم را یک‌سره کند! البته داشتم بی‌هوا رد می‌شدم، این بنده خدا هم دستش رفت تو روغن!!! البته در برگشت هم نامردی نکرد؛ فقط آمدم دیدم پر و بال و اسکلت یکی از این جوجه‌هاست که پخش پیاده روست...

روحش شاد و یادش گرامی باد!

# بی‌برچسب

۳ ۲۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۱۷
صلوات