صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

کاش این عزیز هم نظری هم به ما کند!

صدرِ اعظـــــــــــــم

تویی بهانه ‌ام اما بهانه‌ای که ندارم
گذاشتم سر خود را به شانه‌ای که ندارم
تمام عمر کشاندی مرا به سوی نگاهت
تمام عمر به سویِ نشانه‌ای که ندارم
زِ رقعه

آخرین نظرات
  • ۱۲ خرداد ۹۸، ۱۹:۳۷ - مهدی . ح
    احسنت
پیوندهای روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

بشر امروز دنیایی تخت را تجربه می‌کند. دنیایی که مفاهیم آن را به شکل حیرت آوری حد زده‌اند.

«کالچر» در محصولات تکنولوژی و فرآورده‌ها و مصنوعات دنیای صنعتی و معماری بناهای تهی از حیات تعبیر و تفسیر شده‌است. در اقوام گذشته نیز تعریف این مفهوم را در لباس و پوشش و رسوم و شکل و ظاهر اقوام خلاصه می‌بینید. و امروز این مفهوم در یک سری عادات تکنیکال، خنثی، تخت و سکولار بسط یافته است. و این سطحی‌ترین و کم‌بهره‌ترین مفهومی است که انسان می‌تواند برای فرهنگ بدهد!

«اکانامی» در تعدادی «کاغذ» خلاصه شده است. ارتباط دادن حجم این کاغذها و چندتا فرمول و پیچیده‌نشان دادن آن از آن بتی ساخته است که هیچ کس به آن نزدیک نشود. بشر امروز این کاغذ را باور کرده است و زندگی را حول ماکزیمم کردن عددی از جنس این کاغذ در می‌یابد. همه منابع، «ارزش» دارند چرا که در رفت و آمد چند واسطه مفهومی، به مرکزیت این کاغذ به زانو درمی‌آیند!

«پلیتیک» دنیای دریدگی است؛ دنیای قدرت‌طلبی‌های غریزی و وحشی ولی با انواع و اقسام رتوش‌ها و در پوشش کراوات‌زده و شیک و پیک! «رازبقا»ی واقعی این‌جاست! «فرم و ساختار» بشر را جوری بنا کرده‌اند که هیچ کس هیچ وقت توان خروج از این فضای دوبعدی را پیدا نکند!

***

ترجمه این مفاهیم در قالب سه کلمه فرهنگ و اقتصاد و سیاست توهین بزرگی است. مفاهیمی که هیچ عمق و جهتی خارج از یک «پوسته وهمی» از این عالم ندارند. مفاهیمی که هیچ وقت در آن‌ها به حقیقتی اصیل و تکیه‌گاهی مطمئن و معنایی کافی از جهان دست نخواهی یافت.

بشر در دنیای بدون عمقی غرق شده است. خیال‌ها و آمال‌ها در پوسته‌ و زر ورق نازکی از جهان خلاصه شده است. بسیار عجیب است؛ نقطه اوج خیال‌ها، گرایش‌ها و انگیزه‌ها در صفحه‌ای تخت تصویر شده است!

و این واقعا «جاهلیتی تکان‌دهنده» است!

# امروز

# جاهلیت

# دنیای تخت

۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۷
صلوات

«تعداد گروه‌ها و کانال‌هایی که عضوید به وجود نمی‌آید و از بین نمی‌رود بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود!»

+ امتحان کنید!

# شبکه‌های اجتماعی

# گرداب

۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۸
صلوات

سهمگین‌ترین اتفاقی که ممکن است برای انسان رخ بدهد این است که «بی‌صّاحاب» باشد!

یعنی برایش محل رجوعی تعریف نشده باشد و نفهمد که باید برای تصمیماتش به جایی رجوع کند!

# سبک زندگی

۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۵
صلوات

1- آدم خوبی است.

2- آدم بدی نیست.

3- روز و شب را برای موفق بودن تلاش می‌کند.

4- بنابراین همیشه موفق است.

5- و هیچ وقت ناموفق نیست.

6- دوستانش را با هِی‌یو خطاب می‌کند.

7- و برای مخاطبانش احترام قائل است.

8- در عین حال به همه نازسزاهای رکیک مسلط است.

9- همیشه راست می‌گوید چون منافع درازمدت دارد.

10- بنابراین هر جا منفعتی یافت شود راستگو هستند.

11- به دنبال بیشینه‌سازی منافع خودشان هستند.

12- وقتی برای فکر کردن به منافع ملی ندارند.

13- در انتخاب واژه‌ها دقت می‌کنند.

14- مثلا واژه دشمن متعلق به قرن یکم هجری است.

15- همیشه لبخند به لب دارند.

16- حیوانات را دوست دارند و به آن‌ها احترام متقابل می‌گذارند.

17- حیوان مورد علاقه ایشان خرس‌های سیاه پشمالو هستند.

18- دنیای امروز را دنیای گفتمان‌ها می‌دانند.

19- در ضمن دوران افراطی‌گری نیز به پایان رسیده است.

20- آدم‌های بسیار توانایی هستند!

21- جوک‌های چینی، انگلیسی و فرانسوی را خوب می‌دانند و می‌دانند کجا، از هر کدام، چطور استفاده کند.

22- از این که بعضی‌ها انسان‌ها را به دو گروه بد و خوب تقسیم می‌کنند دل‌نگران می‌شوند.

23- به این اعتقاد دارند که اصولا آدم باید دلش پاک باشد.

24- هر کسی را هم در قبر خودش می‌خوابانند.

25- نسبت به همه مهربان هستند.

26- ولی پیامبران با شلاق می‌خواستند ملت را به بهشت ببرند.

27- از چیزی تعجب نمی‌کنند! به همین دلیل نسبت به کسانی که زیاد از علامت تعجب استفاده می‌کنند به خشم می‌آیند!

28- بسیار بسیار منطقی هستند.

29- سرعت بهترشدن شان بسیار خیره کننده است.

30- پس از یک سال که ایشان را می‌بینید، حتما باید با عینک آفتابی به حضورشان بروید.

# امروز

۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۰۷:۱۵
صلوات

کنار خیابان بود. در آفتاب ایستاده‌بودم. دست چپم را گرفته بودم کنار صورتم طوری که بتوانم صفحه همراهم را ببینم و چیزی بنویسم.

در همین حال بودم که یکی از کنار دستم آمد و دست گذاشت روی شانه‌ام. آرام از صفحه همراه سرم را بلند کردم و به او نگاهی کردم. خودش خنده‌اش گرفته بود و لبخند می‌زد، کمی جا خورده بود، همان جوری گفت: «معذرت می‌خوام. فکر کردم سیگار دستته.»

احتمالا می‌خواست بگوید: «داداش، سیگار روزه را باطل می‌کند.» یا «این جا که جای سیگار کشیدن نیست. ماه رمضان حرمت دارد. حرمتش را حفظ کن!»

التماس دعایی گفتم و با خنده‌ای بر لب دور شدم.

خیلی خوشم آمد که یکی می‌خواست به من این جوری تذکر بدهد.

# امر به معروف و نهی از منکر

# سبک زندگی

# غیرت

# فرهنگ

۱ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۵
صلوات

کارِ واجب بسیار است و وقت بسیار کم!

نمی‌دانم مشکل از وقت است یا برکت‌نداشتن و بی‌برکتی وقت!

# امروز

۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۳:۱۰
صلوات

شنبه، یک روز مانده به نیمه شعبان، این را می‌بینم. از عمقِ مستتر در پیام به وجد آمده‌ام و بی‌اختیار عکس می‌گیرم! یک عکس زیرکانه و دقیق با پنج، شش مخاطب مختلف!

منتظر راستین آمدنت

دوشنبه، یک روز پس از نیمه شعبان، تشنه‌ی این هستم که دوباره «مصطفی» را ببینم اما...

پشمک‌مآبی به وسعت یک شهر

لبخندی روی لبانم نشسته است! مطمئن می‌شوم که ضمیر مرجع خودش را پیدا کرده است!

به این می‌رسم وقتی پیام، «عمیق» و «صریح» باشد، حتی تحمل یک عکس، از مرگ هم دشوارتر است!

+ یاد یک سال و نیم پیش، محرم سال 1393 می‌افتم... اندکی قبل از مذاکرات ژنو، نیم سال قبل از برجام!

پ.ن: دست راستتان دانشگاه صنعتی «شهید شریف واقفی» است!

# امروز

# بصیرت

۱ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۹
صلوات

کتابستان مترو شهدا

+ مترو شهدا، کتابستان، پشت درهای بسته، بعد از یک‌سال، احتمالا در میان نگاه ملتی که از پله‌برقی پایین و بالا می‌روند!

# رسانه

# کتاب

۲ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۵۰
صلوات

رابط ساختمان تماس گرفت و گفت: «اگر نمی‌توانی بیایی، بگویم دیگری بیاید.»

این خانم هم انگار افتاده به التماس که: «نه... بچه‌هام مدرسه‌ای هستند و پول لازم دارم. دنبال کار هستم. اگر بشود فردا بیایم.»

رابط آمد و به من گفت: «ببین وضعیت این جوری است... برای این که صدای همسایه‌ها در نیاید، این جارو و خاک‌انداز را بردار و آن کپه خاکی را که در راهرو و حیاط جمع شده بریز داخل پلاستیک تا ایشان هم فردا بیاید.»

امروز آمد و نظافت ساختمان را انجام داد؛ پول زیادی هم نگرفت، اتفاقا خیلی هم کم.

+ از دیروز این هواداری و خیرخواهی مرا به خود مشغول کرده است!

# فرهنگ

۱ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۱
صلوات

هر از گاهی بحث در می‌گیرد که آقا «چرا از این نوشابه‌ها می‌خوری؟!»

چی دارید می‌گید شما؟ شرکتش ایرانی است. توی تبریز تولید می‌شود می‌آید تهران!

دیگری در حالی که نوشابه را جلوی من باز می‌کند، باطعنه و کنایه می‌گوید: «می‌خوام یه مرگ براسرائیل بخورم!»

آن یکی دوستمان می‌گوید: گفته‌اند نخرید ولی اگر خریده شد، دیگر چاره‌ای نیست. اسراف است. تو هم که می‌دانی من چقدر به اسراف اهمیت می‌دهم!

آن یکی هم انگار قوی‌ترین استدلال عمرش را کرده باشد می‌گوید: شما کجای کارید؟! این ایرانی است. تو یکی از آن خارجکی‌هایش را نخورده‌ای؛ بخوری مست می‌شوی، از بس خوشمزه است! این‌ها خودشان تولید می‌کنند، می‌ریزند درون این بطری‌ها و از این برچسب‌ها رویش می‌زنند!

***

مشکلِ نوشابه سرجای خود؛ ولی از ابتدا دعوای اصلی بر سرِ نوشابه نبوده‌ است.
مانند چه از همه سو به سمتت حمله‌ور شده‌اند و تو در مقام دفاع از همان‌ها برمی‌خیزی؟!

فرمود:

"فرض بفرمایید الان برخی خوراکی ها، برخی نوشابه‌ها هست که نشانه فرهنگ آمریکایی است، جلوی این ها را باید گرفت. ممکن است فی نفسه مسأله مهمی نباشد ولی چون حاکی از یک فرهنگ است باید جلوی آن را گرفت."

منبع: ترازنیوز × ×

+ قبل از قیام به مجادله، لطفا اندکی تأمل کنید!

# فرهنگ غرب

# فرهنگ‌سازی پنهان

۱ ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۷
صلوات